![]() |
![]() |
|
| نقاشی با واژه ها .. شعر و دلنوشته های ابراهیم بانی |
مازالت .. عیون الفجر تدمع من جرح السماء بخنجر الغروب
المحب .. ما زال یحمل قلبه بید خالیة و الکئابة ملح زاده و الحیرة عتاد لقطع الدروب
و ما زالت .. الصیدلیات دوماً تملوا و تخلوا من الحبوب
و ما زلنا نبحث عن دواء لداء یسمی .. بکسر القلوب
ترجمه :
همچنان .. چشمان صبح اشک بار زخم آسمان از خنجر غروب است
همچنان .. دلداده جانش را در کف خالیش نهاده و افسردگی نمک سفره اش گشته و سر در گمی .. توشه ی راهش
و همچنان .. داروخانه ها از قرص ها .. پر و خالی میگردند
و همچنان .. بدنبال دارویی میگردیم برای دردی که « دل شکستن » نام دارد ................................................. بانی۶/۴/۸۸
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 6 تیر1388ساعت 21:20 توسط بانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ابراهیم بانی
.......................... شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته. شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : دیگر تمام شد.دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود.زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ |
| آرشیو موضوعی |
|
بانیات نزاریات ساهریات جبرانیات متفرقه وجدانیات معرفی کتاب.. وبلاگ .. دوست |
|
RSS
|