![]() |
![]() |
|
| نقاشی با واژه ها .. شعر و دلنوشته های ابراهیم بانی |
|
في سنوات قليلة تحوّلت الممثلة السورية سلاف فواخرجي إلى نجمة عربية يشار إليها على أنها تمتلك موهبة وحضوراً طاغياً، إضافة إلى جمالها الأخاذ الذي يجعل كل من يشاهدها على الشاشة يستعيد جمال نجمات الخمسينات والستينات سواء في السينما العربية أو العالمية.
ترانه سرا : نزار قبانی ... آهنگساز و خواننده کاظم الساهر... کارگردان کلیپ: حسین دعیبس وإني أحِبُكِ
ولی مي ترسم .. مي ترسم از اينكه وابسته ی (عشق ) تو شوم.. عاشقت شوم .. با تو یکی شوم و با همه ی اینحال تو را دوست میدارم
كه .. از عشقبازي با زنان اجتناب كنم و از موج دريا دوری جویم .. و با همه ی اینحال تو را دوست میدارم دعيني اصب لك الشاي .. أنت خرافية الحسن هذا الصباح تو ماجرای زيبای این صبحگاه منی
كه ( هنگام نشستنت) .. به تو خوشآمد ميگويند دعيني اعبر عما يدور ببال الفناجين وهي تفكر في شفتيكِ بگذار ... آنچه در ذهن فنجانها مي گذرد را برايت تعبير كنم كه (هنگام نوشیدنت) ... به لبهاي تو مي انديشند
وهل تكتفين كما كنتِ دوماً بقطعة سُكر؟! آيا هنوز هم ... مثل گذشته ها (برای شيرين كردن چايت) به يك حبه قند اكتفا ميكني
ــ و نميداني که دوستت دارم ــ به تو بگويم : دوستت دارم
بگذار ... در واژه هاي خود بگردم تا واژه اي به حجم عشقم نسبت به تو بیابم
دعيني افكر عنكِ .. وأشتاق عنك ِ .. وأبكي واضحك عنكِ بگذار .. تا در مورد تو فكر كنم .. و مشتاق تو شوم .. و به خاطر تو گريه كنم و بخندم و تمام فاصله هاي بين خيالات و حقيقت را از بين ببرم
بگذار ... با همه حروف ندا تو را صدا کنم زیرا اگر اسم تو را بر زبان نياورم خود بخود از لبهايم متولد میشوی دعيني اؤسس دولة عشق .. بگذار ... تا دولت عشقی را تأسيس كنم دولتِ عشقي .. كه تو پادشاه آن باشی من.. من .. من ... برترین عاشقان آن باشم
................................... پ ن۱ : کلیپش را حتماْ ببینید پ ن۲ : این مطلب مربوط آذرماه پارسال است که تصحیح شده |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 21:0 توسط بانی |
|
|
هارب من الأحباب گریزانم .. از همه عزیزان از همه دوستان از همه شهرها ، نگهبان ها و دروازه ها هارب أنا من بيت رائع گریزانم .. از آن خانه دوست داشتنی که هر کس آرزوی داشتنش را دارد. و ما – من وتو – زیر سایه آن بودیم همچون دو پرنده سبکبال و اشک ها و لبخندها را به دو قسمت مساوی تقسیم میکردیم اما .. بدبینی ها قلبهای مهربان را بازیچه گرفت. حسادت .. بعد از حسادت .. شک و بعد از شک .. یک زندگی جهنمی. گریزانم .. از همه عزیزان از همه دوستان از همه شهرها ، نگهبان ها و دروازه ها چشمهایم را باز میکنم دیگر .. آنان را .. در شب های غمناکم نمی بینم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 15:56 توسط بانی |
|
|
أغازلك ....... ...... …… تقدیم به |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 22:10 توسط بانی |
|
|
أكرهها از او بدم می آید از او بدم می آید.. ولی دوست دارم که او را ببینم و .. این "دوست نداشتنش" را نیز دوست دارم این نگاه بدجنس در چشمانش را دوست دارم و به دیدنش میروم.. حتا اگر حرف هایش سراسر کلک و نیرنگ باشد چشمش .. همانند چشمان گرگی حیله گر است. که .. همه ی دروغ های عاشقانه .. به دور آن به طواف در آمده اند دیوانگی.. در مردمک هایش ساکن شده است. و این دگرگونی .. عقلش را خاموش کرده است در شک خود هم شک میکنم .. هنگامی که .. گریان به سراغم میآید .. و سر در گریبان خود فرو گرفته و غمگین است و هنگامی که از دلش در می آورم و با او رفاقت میکنم مغرور میشود .. و با نیشخندی .. دمش را بر کولش می اندازد و میرود وقتی اورا به آغوش میکشم (احساس میکنم) دنده هایم را می شکند !!! و بر لبانم .. زنجیری بجا میگذارد کینه ام .. اورا – نیز - دوست دارد و چه بسا ـ بارها و بارها ـ در حین همآغوشی دوست داشتم .. او را بکشم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 19:11 توسط بانی |
|
|
أحبيني بلا عقد ـ بی هیچ محدودیتی ـ ـ بی هیچ محدودیتی ـ برای هفته ای .. روزهایی .. حتا ساعاتی زیرا من کسی نیستم که به ابدیت اهمیت دهم ( ابدیت را تضمیمنی نمیدانم) و بر تشنگی هایم .. وصحرایم فرودآ بر لبانم ذوب شو.. ودر اجزای وجودم عجین شو با همه پاکی ام .. باهمه گناهانم و .. مرا بپوشان ای .. سقفی از شکوفه.. ای جنگلی از عطوفت بی سرنوشت . پس .. بیا .. و تو سرنوشت من شو و درباره چگونگی آن مپرس و .. از خجالت نیز رویت را مپوشان سرزمینی باش .. و تبعیدگاهی نرم باش .. و خشن همانند من .. در عشق ذوب شو. ـ هر طور که میخواهی ـ به دور از شهرهای ظلم و جور و خشونت که از مرگ سیراب شده است کلمات : نزار قباني الحان و غناء : کاظم الساهر |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 16:2 توسط بانی |
|
ترانه و ترجمه التحدیات * : این ترجمه همانند ترجمه های قبلی برای فهم بیشتر ترانه است و بیشتر سعی شده از روال ترجمه های دیگر که بیشترشان ترجمه کلمه به کلمه است خارج باشد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 9 مهر1386ساعت 22:39 توسط بانی |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 9 مهر1386ساعت 12:57 توسط بانی |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 9 مهر1386ساعت 12:51 توسط بانی |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 9 مهر1386ساعت 12:47 توسط بانی |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 9 مهر1386ساعت 12:38 توسط بانی |
|
|
" تتبغد علینا " یک واژه و مثل قدیمی است که در عصر طلایی عراق رواج پیدا کرد و از قبل در شام و اردن و مصر و حتی الجزایر مرسوم بوده و معنی تتبغد علینا به معنی کلاس گذاشتن و حتی تکبر کردن در مقابل ماست و به کلاس نوع ادای حروف و لهجه اهالی اصیل بغداد بر میگردد. این اصطلاح را در خوزستان به شکل " عیایرت بغداد " شنیده بودم . که رندی و زیرکی اهالی بغداد و حتا در اصطلاح عامیانه سرکار گذاشتن مخاطب را بیان میکند. ولی در این ترانه مقصود لهجه و کلاس است که فکر میکنم برای همشهریان آبادانی ام ملموس تر باشد. وقتی ببینند کسی آبادانی نیست ولی با تقلید لهجه و طرز ادا و حرکات ( و مخصوصاً عینک ریبون زدن) میخواهد به آنان لافی را تحمیل کند . البته این دیگه شوخی بود( با ذکر این نکته که دو سوم یک شوخی جدی است ) در کلیپ شرکت داشته و بعنوان یکی از دوستان کاظم ایفای نقش کرده این ویدیو کلیب در دبی در یک روستای باستانی به تصویر کشیده شد. کارگردان آن هم هنرمند بزرگ حسین دعیبس اردنی است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 مهر1386ساعت 23:27 توسط بانی |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 13 شهریور1386ساعت 12:5 توسط بانی |
|
ازهنرمند بزرگ کاظم الساهر رسماً دعوت بعمل آمد که در مراسم اعطای جوائز اسکار در سال 2007 که در شهر لوس آنجلس برگزار میگردید شرکت نماید . و این درحالی است که پیش از این بهمراه خانم لورا بیواتراس در مراسم مخصوص کاندیداهای جوائز اسکار نیز حضور داشت.لازم به ذکر است که دعوت از ایشان بدلیل آهنگسازی و خوانندگی فیلم مستند" وطنم وطنم"( My Country My Country) بود که کاندیدای دریافت جایزه بهترین فیلم مستند اسکار بود و این فیلم ترانه آواز " یا وطنی یسعد صباحک" را در بر میگیرد که کاظم آن را برای این فیلم تهیه کرده است. این جشنواره سینمایی در نوع خودش بزرگترین اتفاق سینمایی در جهان است کارگردان زن فیلم مدتی را در خانواده دکتر ریاض که در منطقه الاعظمیه بغداد به طبابت اشتغال دارد گذراند و از مناطق و شهرهای مختلف عراق نیز بازدید کرد. لورا بیواتراس دلیل انتخاب کاظم برای خوانندگی در فیلمش را چنین بیان میکند: درحال فیلمبرداری فیلم بودم که در یک برنامه تلویزیونی کنسرتی از کاظم را دیدم و استقبال مردم از او و ابراز احساساتشان برایم جالب بود . بعد از چند ماه از او خواستم که آهنگی برای فیلم بسازد و او بلا فاصله پذیرفت بدون آنکه حرفی از دستمزد بزند. و گفت: تا وقتی که کاری برای خدمت به کشور باشد پول اهمیتی ندارد. و همگامیکه به استودیوی ضبط رفتم، دیدم که در حالیکه اشک از چشمانش سرازیر بود ترانه را میخواند ياوطني |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 18:43 توسط بانی |
|
|
سلام ... دوستان و همدلان اول لازم دیدم از همه اون دوستانی که نظر دادن تشکر کنم. اول اون دوستی که گفته بود "من چیزی از شعر عربی نفهمیدم ولی بهش میاد که با معنی و خوب باشه" حرفشون منو یاد کلامی از زنده یاد بیژن جلالی انداخت که میگه:" شعر خوب، مثل نان خوش بوست. از بوی خوشش شناخته میشود".و واقعاً شعر خوب حسی رو به آدم میده عجیب. ودوست دیگری ازمن خواسته که بعضی شعر ها رو بدون ترجمه بذارم که ترجمه شعر هر چقدر شاعرانه باشد ، باز هم اون حس شاعر و خواننده را که به زبان اصلی اون رو میخونه و متوجه میشه رو نمی رسونه. ولی من با همه احترامی که دو نظر فوق دارم و ازاینکه به نظر میاد دو نظر نقیض باشن، باید عرض کنم : به نظر من اگر شخصی به شعر علاقمند باشد و حتی تنها به یک زبان هم تسلط داشته باشد(زبان مادری) باخواندن ترجمه شعری از شاعری از ملیتی دیگر، با توجه به اینکه شعر شاعران ،( باهر ملیتی که باشند) همه از احساسی پاک ریشه میگیرد و ریشه در عالمی واحد دارد و همان آزادی احساسات است، نمونه هایی از همان احساس و تعابیر را گاه روشن و واضح و گاه نزدیک و گاه دور در آن میبیند و او را به وجد می آورد مانند ترجمه هایی که من از شاعران انگلیسی و یا ترک میخوانم. و از سوی دیگر ترجمه ها هم باید خوب باشد و رسا و نزدیک به معنا که برای اون دوست خوبم حسی را بیاورد که از خواندن قطعه اصلی بدان رسیده. در هر حال من به هردو دوستم و نظراتشون احترام میگذارم و سعی میکنم ترجمه هایی رو بگذارم که نزدیک به معنا باشه و خاطره ای ذکر کنم از یکی از اساتید برادرم که فردی ترک بوده و دارای دکترای ادبیات عرب و مسلط کامل به زبان و ادبیات عرب. ایشان در جلسه ای گفت من با همه تسلطی که به شعر عرب دارم و لذتی که از شعر عرب میبرم ولی بازهم یک شخص چوپان و بی سواد عرب از من بیشتر لذت میبرد چون حسش میکند. انگار این مطلب خیلی طولانی شد... باعرض پوزش ... در ادامه شعری از نزار میآورم و ترجمه ای که سعی کرده ام حس اصلی را برساند ( البته امیدوارم) اختاری شاعر:نزار قبانی خواننده : کاظم الساهر إني خيرتك ... فاختاري پس انتخاب کن
یا در آغوش من بمیر اختاري الحب.. اواللا حب یا زندگی بدون عشق را
تنها ترسو بودنت را میرساند. لا توجد منطقة وسطى سرزمینی وجود ندارد
*** ارمي اوراقك كاملة
می پذیرم حرفی بزن .. واکنشی نشان بده .. طغیان کن
بی تحرک.. نایست
در زیر قطره های باران .. گیاه کوچک خشکی ( بی تفاوت) باشم وطويل جدا .. مشـواري و وجودت را ترس فرا گرفته مرا.. راهی بسیار دراز در پیش است لا بحر من غير دواري.. و یا..دور شو بدون آشفتگی.. (و سرگیجگی) وجود ندارد إبحار ضد التياري رویارویی عظیمی است برخلاف جريان آب صلب .. وعذاب .. ودموع عذاب آور است.. وسرشار از اشک وهمچون هجرتی است در بین ستارگان . تتسلى من خلف ستار .. که مرا میکشد ای زنی که.. از پشت پرده ها به من..دزدانه می نگری عشقی را نمی پذیرم همه جا را در هم نکوبد یقلعنی ..مثل الإعصار .. ای کاش که عشق تو همچون گردبادی مرا از جا بکند.. و در خود فرو برد *** دو راه پیش پایت نهاده ام یکی را انتخاب کن
یا در آغوش من بمیر
عشق .. یا زندگی بدون عشق را
انتخاب کن
ما بین بهشت و دوزخ سرزمینی وجود ندارد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 0:57 توسط بانی |
|
|
زندگینامه
کاظم الساهر
لطفا روی ادامه مطلب کلیک کنید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 19 مرداد1386ساعت 16:31 توسط بانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ابراهیم بانی
.......................... شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته. شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : دیگر تمام شد.دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود.زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ |
| آرشیو موضوعی |
|
بانیات نزاریات ساهریات جبرانیات متفرقه وجدانیات معرفی کتاب.. وبلاگ .. دوست |
|
RSS
|