تبليغاتX
الرّسمُ بالكَلِمَات
نقاشی با واژه ها .. شعر و دلنوشته های ابراهیم بانی

تأخیر کوچ من
از کوچه ی تو
تردد یک تردید نیست

یکروز میروم
بانو

هرچند
نزدیک تر
از نشانی نیروانای نگاه تو
هیچ برکه ای
بیتابی برهنه ی  مرا
سیراب نمیکند

اگر مانده ام
میخواهم
که پس ِ فردا هم
به دلم حق دهی
که باز  بیتاب شود
و چشمم ..
همچنان بیخواب

................................ بانی15/8/88

+ نوشته شده در  جمعه 15 آبان1388ساعت 22:45  توسط بانی | 

خیس ِ
خیال ِ توام
غزل بانو
و خیس ِ خجلت ِ
دستهای ِ باز  ِشاعری
که تنها
دریغ ِ لبخندی
بر بوم ِ سپید ِ فردایت
می سراید

و آرزوی
دوباره ی
بارش ِ باران
که حریم ِ مرا
لباس ِ آبی ِ رحمتی بپوشاند

..................................... بانی12/8/88 

* : روزی دوستی گفت که باران وحشتناک می بارد . دعوایش کردم که باران رحمت است و وحشتناک را برایش بکار نبر. امروز پس از مدتها که هوای باران را به التماس کرده بودم، باران بارید . و خیسم کرد. اما من این روزها باران را وحشتناک میخواهم ... تا غرقم کند ... و بسپاردم به دریا ...
* : کاش غیر از دعا برای دردها دوایی بود .. دستهای کوتاه ما را ..
* : خدایا من هستم .. تو هم هستی؟
 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آبان1388ساعت 9:57  توسط بانی | 
 

تصور اولیه ام از ۸/۸/۸۸ تصور یه تولد بود .. نه ...
کاش آسمون بارانی بود .. بانی
و کاش ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 10:45  توسط بانی | 

از کوچه ی شما
که میگذرم
هوا ، هوای تو میشود

بانو
میدانی
که کوچه ی شما
هنوز بارانی ست
و مثل تو
هوای تو
فراموش کرده است
ظهرهای  تابستان را ؟

.................................... بانی۷/۸/۸۸

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 19:25  توسط بانی | 

الی متی
حضرة شهریار
تنادیني

تعبت
یا ایتها المرأة الحضاریة
یا هذا ..
و یا ایها شاعر نادیني
و  یا حبـیبي
احیاناً
مثل ما .. انا انادیک

***

أحسستک
بکل ظروفک
ما التي انت فیه
احسیني 
شاعراً
و انساناً .. بما فيّ
احتاج احیاناً
الی امرأة بدویة
تصرخ باسمائي مصغرة
تترک مشاعري
زجاجة مکسرة
واحیاناً بعدها
الی امرأة حضاریه
ترجع
تملم شذایاي بطرق سلمیه

****

إرجعی
یا حبیبتی
الی اولی خطواة حوا
تغییري و تحولي
بساعة الانسان .. انسانة
و ساعة الشیطان .. شیطانة
و تحدیني  :
یا هذا
سأهدیک
او بالأخیرة أغویک
****

ادرکینی
لأسکن ثوانیک
و اصیر
فی الصباح نحل
ینشد ورود  نهدیک
و الظهیرة
حیة رمل
الوذ في طیات سریرک السماوی
و المساء
تنین
أجدح ناراً بأنفاسی تحت جلدک
من البرد
و من غیر الانوثة
اعریک

***

و لابقی شاعراً
یا حبیبتي
کوني
قط امرأة شرقیة
تجمع الاضداد .. فیک

............................................ بانی۲۸/۷/۸۸

ترجمه

تا کی
مرا جناب شهریار
صدا می زنی

خسته شدم
ای خانم متمدن
بیا و مرا
تو
و ای شاعر خطاب کن
و گاهی هم  محبوب من
آنچنان  که من صدایت میکنم

***

تو را فهمیده ام
در همه حالت هایت
و اینکه کجای زندگی هستی
تو هم مرا بفهم
که شاعری هستم
و انسانی .. با همه آنچه در درون من است
و اینکه
به زنی بادیه نشین نیاز دارم
که با اسم کوچک  صدایم بزند ..
گاهی
و شیشه احساساتم را بشکند
و پس از آن
به زنی متمدن
که برگردد
و از راهی صلح آمیز
خرده شیشه ها را جمع کند

***

محبوبه ی من
برگرد
به قدمهای اولیه ی حوا
متحول شو
و تغییر کن
در ساعت انسان .. به انسانی
و در ساعت شیطان .. به شیطانی
و برایم خط و نشان بکش:
که تو را سر براه
یا که:
بالاخره از راه به در میکنم

***

درکم کن
تا در لحظه های تو مسکن گزینم
در صبحگاهان
زنبوری باشم که سراغ گلهای سینه هایت را میگیرد
ظهرها 
ماری صحرایی
که در رختخواب آسمانی ات می خزد
و شبانه
اژدهایی
که نفس هایش آتشی می افروزد
زیر پوست تن ات
و تو را
از سرما
و هر آنچه جز زنانگی ست
برهنه میکند

***

احساسم کن
و برای اینکه شاعر بمانم
فقط  یک زن شرقی باش
که همه ی رفتارهای متناقض را
در خود جای داده است

............................................ بانی۲۸/۷/۸۸

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 11:1  توسط بانی | 

دستان ِ بی حواسم
بی اختیار
هواپیما را بغل میکنند
حالا
که کمی  دیر رسیده ام
و تو
بی سلام رفته ای

.................................... بانی۶/۸/۸۸

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 8:5  توسط بانی | 

چرا
فقط
این منم 
که هی  گم میشوم
راه  به  راه
در ازدحام ِ
هزار توی ِ لحظه های تو
در لابلای ِ
بازی ِ قایم باشک ِ خورشید و ماه

................................................ بانی۵/۸/۸۸

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 15:51  توسط بانی | 

پیچکی سمج ..
شمشادی
با تقلای لذیذ ِ رهایی  ..
و نگاه ِ زلال ِ برکه .

در آئینه ی تمام قد ِ روبرو
دستان ِ من
از عکس ِ تن ِ تو
همچنان بی پروا
بالا میروند

................................ بانی۵/۸/۸۸

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 11:59  توسط بانی | 

واژه های اسیدی ؛
کمک ..
لبخند ژکوند  را
کودکی
شبانه
خط خطی کرده است

.................................. بانی4/8/88  

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آبان1388ساعت 11:32  توسط بانی | 

انگشترت را
در انگشت میچرخانی
گلهای قالی
را مثل یک بسته اسکناس
چندین و چند بار
به وسواس  می شماری
و از دوستت دارم هایی
که در ظرف کریستال
روی میز چیده ام
بی رعایت رژیم غذایی ات
بر میداری
و همان یکبار
که نگاهت به نگاهم خورد
انعکاس یک انتظار را
نا خواسته
بمن باز پس دادی

... :
بفرمائید ..
شما موافقید
که هیچ چیز
جای واژه های برهنه را نمی گیرد؟

........................................................ بانی3/8/88

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آبان1388ساعت 8:21  توسط بانی | 

بند ِ کفشم را
می بندم
و در ِ خانه را
این بار ِ آخر است
اگر باز هم استخاره کنی
و بی قرار  شوم

.......................... بانی3/8/88

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آبان1388ساعت 7:37  توسط بانی | 

أهرب منک
و أخفی
و تفضح عنوان عینيّ ..  کلماتي

ما دام
هوائک
یلعب بشعر شِعری
و یغطي کل نسماتی
ذراعیک
یحضنان خصر قلمي
و یتسلق جسمک علی ثلج دفاتری
و یغوص في اعماق حبر دواتي
هکذا ..
تفشل کل محاولاتی

***
أری بصمتک
تحت کل قصائدي
بعد ما استحل اسمک
برفرفة بیرقه .. العنوان
و اراک
ضل یتبعنی
و زنبقة بیضاء
تنشر رائحة  صدرک
تارة بعد تارة
في فواصل الثواني

سعید انا بمعرفتک
یا قطتی الصغیره  
لکن بعد لجوئک
لحضن غابتی الخضراء
من مخاوف الذکور
اخاف علی نفسي
و ان یغلب نصفی الذکوری
علی نصفی الثانی
و یستولي الشک
علی ایماني

اهرب منک
و ارجع
بعد ثواني
.........................
..................... بانی ۲۷/۷/۸۸

ترجمه :

از تو می گریزم
و پنهان میشوم
اما واژه هایم
دستم را رو میکنند
با دادن نشانی چشمانم  

تا هوای تو
با موهای شعرم بازی میکند
و همه ی نسیم هایم را می پوشاند
تا دو بازویت
کمر قلمم را حلقه میکنند
و تن ات
بر برف های دفترم لیز میخورد
و  در اعماق مرکب هایم شیرجه میرود
اینچنین
همه ی  تصمیم هایم
به شکست می انجامد.

***
امضایت را
زیر همه ی شعرهایم می بینم
بدنبال
نامت
که بر همه  تیترهای شعرم
پرچم فتحش را به اهتزاز درآورده است
و تو را
سایه ای می بینم
که مرا دنبال میکند
و زنبقی سفید
که بوی سینه تو را
گاه به گاه
در فاصله های ثانیه های من  پخش میکند

من از آشنایی با تو خوشبختم
گربه ی کوچکم
اما
بعد از اینکه
از ترساننده های مردانه
به آغوش جنگل سبز من پناهنده شدی
من برای خودم می ترسم
و اینکه نصف مردانه ام
بر نصف دیگرم پیروز شود
و شک ..
بر ایمانم چیره

از تو میگریزم
و پس از چند ثانیه
بر میگردم

.............................................. بانی ۲۷/۷/۸۸

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 مهر1388ساعت 21:46  توسط بانی | 

اصرار
انکار
تکرار  

بعضی
چه بی محابا
وبی ملاحظه
میخواهند بدانند 
که در
پس کوچه های منتهی به حیاط خلوت ِ  هم
چه رهگذرانی عبور می کنند

.............................................. بانی ۲۶/۷/۸۸

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 مهر1388ساعت 7:31  توسط بانی | 

تن پوش ِ بودایی ِ برهنه گی
نمای ِ نزدیک ِ نیروانایی روان
و سیب ِ سرخی بهشتی ؛

تو
با حس ِ خوب ِ بی حسابی
بر ورق واژه های شعرم
سنجاق شده ای

دیگر فرقی ندارد
برایم
که خدا  تو را فرستاده
یا شیطان

......................... بانی ۲۵/۷/۸۸

+ نوشته شده در  شنبه 25 مهر1388ساعت 8:8  توسط بانی | 

مابین ِ
دو خط موازی ِ طناب های ِ تاب
آرام آرام .. بخواب میروند
و روی ِ رخت ِ سپید ِ کاغذهای دفترم ؛
واژه  واژه
شعرهای من

تا پیش از
پیش بینی ِ 
اینکه
کی  ..  و از کجا می وزد
آنکه
ساعت گرد ِ هرز شده اش
شب و روز نمی شناسد

گردباد ِ هوای تو

......................... بانی ۲۴/۷/۸۸

+ نوشته شده در  جمعه 24 مهر1388ساعت 8:47  توسط بانی | 

شناسنامه را
که ورق میزنم
در کنار ِ عکسم
همچنان
نام ِ توست
و تاریخی
که تولدم را
با تقسیم ِ عقل
در  ضرب ِ ضربانهای  قلب
بالا  و پایین می برد
***
ببخش
که خیلی خسته ام
و در تمدن ِ  این پله های برقی ِ پیشرفته
و افعی های دو سر ِ بی رحمی
که فکر های نداشته ی مرا
در بازیهای پلی استیشن
می خوانند
و  یک طرفه به قاضی می روند ؛
مار و پله ی  کودکی
را هوا و هوس می کنم
***
ببخش
که همچنان بی خبر
بر موکت های
اتاق های خواب و خیالت
برهنه پا
ردّی ناخواسته
به جا  می گذارم
***
و ببخش مرا
تا ببخشمت
بابت ِ
هدیه ی
همه ی آن لب تشنگی هایی
که کوره راه های کویر ِ شبانه های نیروانایی مرا
به موج هایی
رج های مدور رهایی میزنند
و صبحانه هایم را
در ثبت احوال ثانیه ها
اثر انگشتی
مکرر
***
ببخش مرا
غزل بانو
تا ببخشمت

........................... بانی ۲۲/۷/۸۸

 

* : کی گفته بود روزای تعطیل صبحونه باید مفصل باشه؟ یا اینکه تلافی همه ی روزای صبحونه نخورده رو در آورد؟ هرکی بود بگه .. زود
* : تیتر را چرا نمیخونن دوستان؟ .. و حرفای از سر دلتنگی رو

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 مهر1388ساعت 6:1  توسط بانی | 

 آلبوم  ِ
عکس های
بی رنگ و روتوش  ِ
عکاس  ِ دوره گردی را
بر حلبی  وارونه ای
در خیابان نادری ِ اهواز قدیم
ورق میزند
تمام رخ ِ دلتنگی های من ..


در مناظره
با مناظر بیلبردهایی
که گردن میشکنند
از پرتره های
نیم رخ  ِ 
شش رنگ  ِ
دیجیتالی  ِ
بی خیالی های تو ..

................................ بانی۱۸/۷/۸۸

+ نوشته شده در  شنبه 18 مهر1388ساعت 9:56  توسط بانی | 

میوه را
که میدانی
گند میزند به همه
گندیده را اگر سوا نکنی
*
من و تو
و فردا و سفر
و یک سبد ستاره
از آسمانی که
خاطره ها
و مخاطراتی را
در مرزهای ممنوعه ی
سیب و سنگ
پیاده
بدوش میکشد
**
در اولین ایستگاه
دلشوره ها را
از سبد آذوقه مان
یک به یک
سوا  می کنیم

............................... بانی ۱۵/۷/۸۸

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 12:0  توسط بانی | 

به باد می رود
همه چیز
و هرچه باداباد .. هم
و من هم
همچنان زود
وبه همین سادگی
بی آنکه
حتی لحظه ای ببینمت

*
چه ساده ؛
آسان تر از
خوردن ِ
آب های 
کتاب های اول ِ دبستان
هجای نامم  بود
که به درمان ِ لکنت ِ فاصله ها
به نگاهی
و  عطری
کوچک
و کوچکتر میشود
و به یادی
خلاصه

**
باد
باد
باد
و هرچه .. باداباد

***
دیگر
هر نسیم ِشمالی
بی هیچ زحمتی
مرا به تو می وزد
و  بوی شرجی هم
تو را
به من

................................ بانی ۱۴/۷/۸۸

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 مهر1388ساعت 9:25  توسط بانی | 

 لیوان ِ چای ..
نان و پنیر ..
و نیمروی همه ی صبحانه ها
و سیب های سرخ عصرانه ها
و " من ِ "
همه ی آوازهای عاشقانه ی شبانه را
درست
از همان لحظه
که خودم را
با تو نصف کردم
نصف کرده ام .. با تو

...................................... بانی۱۳/۷/۸۸

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 مهر1388ساعت 10:41  توسط بانی | 

ساعتها
پیش از این ..  
ساعت ِ خودکار ِ روان
و راه های همیشه هموار ِ کاغذ های سفید
و  نور ِ شیری ِِ چراغ ِ مطالعه ..
که از پشت ِ سر ِ سکوت ِ شبانه
به میز تحریر ِدََرهَم و بَرهَمم
سَرَک می کشد ،
و حتی
پیش از من ؛
له له ِ لحظه های با تو بودن بود
که شعر را
در شریان های روح ِ من
روان می کرد

........................................... بانی ۱۱/۷/۸۸

+ نوشته شده در  شنبه 11 مهر1388ساعت 11:9  توسط بانی | 

رادیو
تلویزیون
و " تو " ی
بعد از خبر ؛
این روزها
بد جور
دلم را به درد می آورند

................................ بانی ۷/۷/۸۸

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 15:30  توسط بانی | 

وقتی که
خیلی خیلی
دلتنگت میشوم
دعای باران را
به زبان گنجشک ها
زمزمه میکنم

............................. بانی۷/۷/۸۸
+ نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 8:32  توسط بانی | 

سد ها
سرریز می شوند
وقتی که
هواشناس
بارانی شگرف را خبر میدهد

جز سدّ ِ بزرگی
که سیل ِ فاصله ها را
برای سرازیری
به صحرای جنون
ذخیره میکند

............................ بانی۶/۷/۸۸

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 مهر1388ساعت 14:40  توسط بانی | 
 

دست می کشم
این گونه های خیس
از آن ِ تو .. یا منند ؟

تو چراتغییر نکرده ای
این همه سال را ؟
نگاهت
رنگ ِ موها و رژت
حتی  آن پیراهن ِ بنفش ِ کوتاه
باشکوفه های بهارنارنج
وبوی ادکلنت
که همچنان
تمام تنم را
در رخوتی روحانی  رها میکند

تو هم می بینی ؟!
رد  دستانم
بر دستانت را
و آغوشی
که همچنان
به هرم نفسی .. جوگیر
و چشم بسته جای گیر میشود.
و زانوی سست دیوانگی م
که یارای رفتن دور از تو را ندارد ؟

***
دست میکشم
به گونه های خیس
و به عکس های آلبوم
اما
از یاد ِ خاطرات ِ تو
نه !

..................................... بانی ۶/۷/۸۸

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 مهر1388ساعت 10:25  توسط بانی | 
 

صدا که زدی
بله را
خورشید گفت
یا ماه ؟

و چطور
من .. به تنهایی
و بی آنکه  حتی
روی نوک انگشتانم بایستم
از سقف آسمان  یک بغل ستاره چیدم
و همه بادکنک های باد برده ی گم شده ام را
از روی ابرها جمع کردم ؟

و چرا
خورشید و ماه
هنوز  دست در گریبانند ؟

................................................. بانی۵/۷/۸۸

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 مهر1388ساعت 17:0  توسط بانی | 
 

خروسی بی محل
حرام می کند
خوابهای ِ من
و چُرت های
..... گاه و بیگاه ِ
......... غرور ِ تو را

کاش
داروخانه ها
نوشدارویی را
به داد ِ درد ، وصل کنند
و روزگار هم
همه ی دلهای
"  من " ی  را
که .. به دوستت دارم  ِ "  تو "
دچار شده اند

.......................بانی۵/۷/۸۸

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 مهر1388ساعت 10:7  توسط بانی | 
 

چها ر قاب عکس

برکه ی زلالی
که تن را
عریان ِ هماغوشی نیروانای شعر میکند
بر سنگ فرش ِ سنگریزه هایی
در اعماق ِ گنگ

 صحرایی
که ساکنان سینایی اش را
نا خواسته
خاک بر سر میشود

 گردبادی
که ردِ رؤیاها را
به دعوت ِ تانگویی خانه برانداز
در آغوش میگیرد

 شعله ای
که شب را
پاورچین پاورچین
به دامن ِ پروانه ی پرسوخته ای
اشک باران می کند

قاب های فانتزی چهار تیکه ی عکس تو را
کجای دیوار دلم بیاویزم؟

................................................. بانی۴/۷/۸۸  

+ نوشته شده در  شنبه 4 مهر1388ساعت 12:57  توسط بانی | 
 

نشانی من
حوالی بی سویی است
درست
نبش آن خیابان
که گاه بگاه
قلبت
نا خواسته
قدمهایش تند تر میشود

.............................................بانی ۳/۷/۸۸

+ نوشته شده در  جمعه 3 مهر1388ساعت 9:5  توسط بانی | 
 

معامله ؛
سر به سر
جان میدهم
که
لحظه ای
جای تو نباشم
.......................بانی۲/۷/۸۸

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 مهر1388ساعت 7:45  توسط بانی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ابراهیم بانی
..........................

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته. شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : دیگر تمام شد.دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود.زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ


پیوندهای روزانه
عجایب
مجله شعر نو
پارس قرآن
دیوان العرب
موقع منوعات
نزار قبانی4
نزار قبانی3
الادب.. للشعرا العرب
نزار قبانی2
نزار قبانی1
سایت عکس مشرقی
آوای آزاد .. شاعران ایران
اثر
انجمن سایه
گنجور..دیوان شعرا
جریده النهار
لغتنامه آنلاین.قرآن.دیوان شعر
ری را .. کتابخانه آزاد فارسی + قرآن
لسان العرب
جهه الشعر
دیکشنری آنلاین
لغتنامه دهخدا
ترجمه متن به انگلیسی
فرهنگ لغت
درج تصویر
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
آرشیو موضوعی
بانیات
نزاریات
ساهریات
جبرانیات
متفرقه
وجدانیات
معرفی کتاب.. وبلاگ .. دوست
پیوندها
هیبا
ماجده
اللیل
اهوازیان
فی الپرانتز
شکوفه
محمدمهدی
باغ ادب
شعر رامشیر
همیشه راهی هست
سیاه مشق کودکانه
کتاب تبعید
تقبل الله
وقتی که خواب کم می آورم
پشت خواب سبز دلان
پردیس
بغداد
جورابهای وصله دار
تولد
ماهیچ ما نگاه
خیال
بانوی سپیده دم
لبنان
بهار نیلی
پرواز بسوی پروردگار
طبیعت در قاب تصویر
تصویرسازی های من
ترانه های مستانه
احساس شیشه ای
قسمت کن چشمهایت را با سرنوشت
مهر سپهر
بانوی مرداد48
کنج خیال
شقیقه های باران
پابرهنه تا ماه
الفبا
رهاتر از گیسوان شالیزاران
ناتر/وبلاگ محمدزمان
وارش
بی صدا می شکنم
قطره های آبی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM