![]() |
![]() |
|
| نقاشی با واژه ها .. شعر و دلنوشته های ابراهیم بانی |
انسانهای بزرگ را با چشمان غیر مسلح هم میتوان دید .. در همین نزدیکی ها .. لازم نیست به تاریخ قبل ها و بعدهای این و آن مراجعه کنیم . یا راه دور و درازی را برویم. معلم مدرسه ای روستایی که شاگردانش را برای نجات از آتش سوزی از پنجره کلاس یکی یکی به بیرون میفرستد و خود طعمه حریق میگردد ووو ما چقدر بزرگ هستیم؟ .. این سئوال سخت را بارها و بارها از خودم پرسیده ام .. اصلاً آیا هستیم .. چقدرش پیشکش .. آیا همان اسکناس 200 تومانی را که به صندوق صدقات انداختیم یا به دست کودک یتیمی یا گدای دوره گردی دادیم و تصور پاداشی در حد ویلایی با همه امکانات تفریحی (!) در شمال شهر بهشت را در خیال خام خود پرورندایم ، ما را بزرگ کرده است ؟ یا خواندن فریضه ای ما زاد بر تکلیف در شبی هزار و یک شب شهرزادی .. که علی الحساب بلیط حور العینی و شرابی گوارا را در ساحلی از جزایر قناری رضوان را با آن رزرو کرده ایم ؟ جبران خلیل جبران در جایی میگوید: بخشش آن نیست که چیزی را که دیگری به آن نیاز دارد به او بدهی ، در اصل بخشش آن است که چیزی را که خودت بیشتر به آن نیاز داری به دیگری ببخشی. آیا این کلام پیامبرانه را ما ــ حتا یکبار ــ مصداق شده ایم ؟ حالا بیائید خودمان را با آن شخصی بی هیچ درخواستی مادی، کلیه خود را به هموطنی هدیه میدهد ، مقایسه کنیم .. یا آنکه در صبحگاهی از خواب بر میخیزد و به بانک اعضای بدن میرود و فرم اهداء را داوطلبانه و با کمال مسرت پر میکند . و خندان خبرش را به من میدهد . و اشک مرا در می آورد .. بیشتر اشک شوق .. و افتخار اینکه من دوستان بزرگی دارم .. بزرگتر از حجم تصورم ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 اسفند1387ساعت 12:12 توسط بانی |
|
|
عادل .. چه اسم با مسمایی !! امشب چه مظلومانه در لفافه انتقاد کردی .. ایکاش یک برنامه نود مستقل ..یا یک کانال ماهواره ای اختصاصی داشتی .. تا ... دوستت داریم فرصت کردید سری به کافه وطن بزنید .. غذاش بد نیست و |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 2:12 توسط بانی |
|
|
( تصاویر و ویدئو قتل عام مسلمانان غزه را در اینجا مشاهده کنید ) پاسخ به فراخوان دوست خوب و متعهدم سعید از وبلاگ مملکه الحب سلام بر لاله های گلگونه سرخ و خونهای پاک شجاعتمردان فلسطین هشتمین روز یعنی آغاز هفته دوم از حمله وحشیانه رژیم صهیونستی و هیتلر مردان عصر بیست و یکم به سرزمین دلاورمردان قبله اول جهان می باشد و همچنان غزه در خون خود می غلتد همچنان اطفال بیگناه ,پیرمردان و پیرزنان بی پناه زیر آتش بزرگترین آدمخواران جهان و سکوت زیبا و دلنشین بلبلنمایان به ظاهر مسلمان نمایندگان عصر جدید استعمار( بله منظور من تمام سران کشورهای اسلامی بدون استثناء ) و چراغ سبز حاکمان و حرکت بی رحمانه اسراییل سرتا پا مسلح و وحشی گرگ زمان در برابر مردمی بی گناه و بی پناه که سر پناهی غیر از خدا ندارند و هواپیماهای تراز اول آمریکایی با موشکهای آتشین و غیر مجاز جهانی ادامه دارد و ما در سکوت خود دلایل ضعف و ترس مسلمانان و شجاعت و قدرت صهیونستها بقیه متن و تصاویر را در ادامه مطلب بخوانید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 15 دی1387ساعت 20:44 توسط بانی |
|
تا حالا شده به تطور و پیشرفت روز افزون و سریع تکنولوژی فکر کنی.. و اینکه از روزگاری که ارتباطات از حد تلگراف تجاوز نمیکرد . و اینکه چند سال از تاریخ مصرفش گذشته . روزگاری که جواب یک تلگراف چند کلمه ای مثل خبر رویت هلال توسط مرجعی از نجف اشرف ، دهی یا شهری رو خوشحال میکرد آنهم با دو کلمه " رویت شد" اگر بگویم هنوز هم بعضی از ما ها در اون عهد زندگی میکنیم شاید باورتان نشود . من نگران حال یکی از دوستان عزیزم بودم و با نگرانی ای که بزرگترین دلمشغولی ام بود چند جمله نوشتم که جویای احوالت هستم . و جالب اینکه جواب این بود : خوبم این اتفاقات جالبیش اینه که در عصر ارتباطات و دیجیتال و دهکده جهانی می افته . عصری که بعضیا برای یک دیدار چند دقیقه ای در اون ور دنیا و قاره ای دیگر برنامه های یک روزه میچینند
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 29 آذر1387ساعت 10:37 توسط بانی |
|
|
عزیز نسین، بزرگترین طنز پرداز ترک در یکی از کتابهایش نوشته بود: دنبال آدم عاقلی میگردم که به من حالی کنه چطور بوکس و اتومبیلرانی را ورزش به حساب می آورند و برایش مسابقه تدارک می بینند. حالا پرسش من خیلی سخت تره و مهم تر ما اعتقاد داریم که هر چیزی در این جهان بر اساس قانون " قضا و قدر " الهی نوشته شده و سرنوشت و حتا عمر ما را او از سر نوشته است و هیچ چیزی جز اعمال خوب و شر مان که عمرمان را کوتاه و زیاد میکنند جلودار این اراده الهی نیست .. ولی آیا معقول است : یک آدم نادرست بیاد وبا کمک گرفتن از عناصر و موجودات و نیروهای دیگر حسی که مسلماً هیچکدام نباید از خداوند بزرگ بزرگتر باشند؛ زندگی شخصی را نابود کند؟ کسی که بدون اجازه وارد زندگی کسی می شود و با جادو وجنبل و رمالی مسیر زندگی آن فرد را از حالت طبیعی خارج میکند و این شخص بخت برگشته و قربانی مجبور می شود برای نجات خود و خانواده اش که به درجه نابودی رسیده اند ؛ شهر به شهر به دنبال شخص دیگری مثل آن از خدا بیخبر بگردد و گاهی هم با دادن همه مال و اموالش در قبال چاره ای برای مشکلش دست به دامن او شود تا آن سحر و جادوی همکار ش را باطل کند. و جالب اینجاست که خداوند بزرگ در همه این مدت ناظر این اعمال است!! فقط میخواهم بدانم که جایگاه خداوند در این مسائل چیست و آیا خلقت و مسیر آن را به این افراد نا لایق می سپارد تا هر کاری با زندگی و جان مردم بکنند؟ یا مسئله چیز دیگری است ... منتظر اظهار نظر دوستان و دشمنان هستم ... ........................................................... قربان شما .. بانی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 21:59 توسط بانی |
|
|
امروز 8/8/87 است. و بقول یک آوازه خوان قدیمی .. نه عیده نه بهاره.. فقط یه روز عادیه .. و واقعاً یه روز عادیه .. با این تفاوت که دقیقاً یک سال دیگه میشه 8/8/88 .. تصورش رو بکنید یکسال دیگه تاریخیه از همون تاریخ هایی که دوست داشتم تاریخ تولدم بود یا هر تاریخ مهم دیگری در زندگیم یا حتا مرگم .. یا حتا روز قول وقراری یا شرطی که دوستان بهم میدهند که هر 10 سال یکبار تکرار میشود .. ولی نه قول و قرارهای امروزی که به راحتی آب خوردن زیر پا میرود و فراموش .. و به سال نمی کشد .. تازه دارم به نزار میرسم که از روز اول معشوق رو میشناسه و جواب حرفها و قول گیری های تا ابد و همیشگی و تا آخر دنیا و تا مرگ و ... رو ساده و صمیمی جواب میده و خیال خودشو ( حد اقل) راحت میکنه .. خلاصه اینکه بخاطر اینکه نگین بانی بدبین شده ( که شده!!) .. امروز چند قول کوچولو میخوام بخودم بدم .. که تا 8/8/88 حتما عملی کنم .. چه قولی ؟.. نمیگم.. شما هم میتونید به خودتون قول بدین .. یا به دوستتون یا عشقتون یا.. ضرر نداره خودتون یا طرفتون را یه سال دیگه امتحان کنید.. امیدوارم من جرب المجرب نباشه... طالع بینی امروزتون در ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 6:7 توسط بانی |
|
|
یا مقلب القلوب والابصار هر زمان نو می شود دنیا و ما ............................ بی خبر از نو شدن اندر بقا نه عزیزان .. نه سال تحویله .. نه من خل شدم .. نه سوراخ دعا را گم کرده ام .. بلکه نو شدن و تازه شدن زمان خاصی نداره .. فقط از بسکه این دعاها را زمان تحویل سال شنیدیم گوش و هوشمان به خطا میره . من تصمیم به تغییر و تحولی گرفتم که امیدوارم مثبت باشه و اثراتش شما دوستان عزیزم رو که وقتی رو به خوندن نوشته های وبلاگم میدید راضی کنه .. از تغییر قالب شروع شد و تا حدودی تنوع بیشتر مطالب و حالا تغییر عنوان وبلاگ .. تا بعد عنوان گنگ خوابدیده رو از کتابی با همین نام که آثار آقای محسن مخملباف رو نقد میکرد گرفته بودم .. ولی این اسم رو از عنوان یکی از کتابهای شاعر محبوبم نزار قبانی برای وبلاگ در نظر گرفتم : الرسم بـ الکلمات = نقاشی با واژه ها
راستش را بخواهید فکر میکنم وقتم چندان نیست .. و کارها همه ناتمام
حرف های ما هنوز نا تمام... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 5 آبان1387ساعت 15:31 توسط بانی |
|
|
یه دوست خوب بنام علیرضا مالک شش دانگ وبلاگ "فی الپرانتز" منُ به یه بازی دعوت کرده و منی که دیگه حال و حوصله ای برای اینجور بازیا برام نمونده رو به یاد جوونیا انداخت " آی جوونی یادت بخیر " اگر نامرئی بودی چکار میکردی؟ شاید من هم مث علیرضا اولین چیزی که به ذهنم خطور میکرد همان مفسده هاییه که در اثر اون بوجود میاد و ما رو خارج از قوانین تعریف شده اجتماعی و شرع و عرف به کارهای خلاف هنجارهای موجود وادار میکرد و دیگر نه ترسی به ما مترتب بود و نه حجب و حیایی . ( انگار که حالا ...) ولی نه ... خدائیش فکر خاصی ندارم یه آرزوی بزرگی بعنوان یه مسلمون داشتم و دور از دسترس به نظر میآمد سفر حجاز بود که الحمد لله سر از ترکستان در نیاوردم و دو سال پیش توفیق این سفر حاصل شد و سفر نامه ام که نوشتنش کامل شده بزودی بصورت مصور در وبلاگ قرار میگیرد .. از شما چه پنهون هوس سفر ترکستان هم دارم. اما اگر نامرئی بودم . اولین کاری که میکردم به دیدار چند دوست دور از دسترس میرفتم و میدیدم که واقعاً برایم تب میکنند تا با خیال راحت تری برایشان میمردم. و اینکه از راهی دیگر برایشان ثابت میکردم آنچه را امروز نمیتوانم اثبات کنم و ... دوم اینکه حقوق مالی خودم را که از راههای قانونی نمیتوانم بگیرم بطور غیر قانونی میگرفتم تا بتوانم بعنوان یک فرد عادی آنطور که میخواهم زندگی کنم و سفرهای سیاحتی را به همه نقاط ایران و جهان پی بگیرم .. آخر من آزرو دارم با خیال راحت و بی هیچ دغدغه ی مالی ای و در کمال آرامش کتابهایی را که دوست دارم بخوانم و با خیال راحت تر بنویسم و به هرجا که دلم خواست سفر کنم . مثلاً کشور لبنان و مزار جبران خلیل جبران و... اگر ده میلیارد تومان داشتید چی میکردید؟ با وجود اینکه من نزدیک بیست سال است کاسبی بازاری هستم ولی باور بفرمائید هنوز نمیدانم ده میلیارد تومان چند صفر دارد . فقط میدانم یک صفر از ده میلیارد ریال کمتر دارد .. ولی اگر این مبلغ زیاد را داشتم .. اولین کاری که میکردم مشکل مسکن و کار و تحصیل اطرافیانم را حل میکردم و اگر مبلغ قابل توجهی برایم باقی ماند به یک دری میزدم .. باور بفرمایید نمیتوانم فکر کنم چیزی باقی بماند ولی اگر ماند کامنت بگذارید به شماره حسابتان واریز میکنم ( ترجیحاً حسابتان در خانواده ی سیستم شتاب باشد) این هم انشای من تا خدا چه بخواهد و آقا علیرضا چه نمره ای بدهد ............................ دوستان خوبم: سعید اهوازیان و هیبا را برای این بازی دعوت میکنم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 5 آبان1387ساعت 14:34 توسط بانی |
|
|
سلام بعد از مدتی دوری از وب نویسی و شاید خلوت با خودم باز هم برگشتم تا بنویسم .. اما متفاوت و خدا کند بهتر و مرتب تر.. در این چند روزه اتفاقاتی رخ داد به بلندای چندین سالی که عمر کرده ام .. و به سختی آنها و شاید هم بیشتر .. نمیدانم چقدر به شانس اعتقاد دارید ویا تعریفتان از شانس چیه .. ولی اینو امیدوارم تجربه نکرده باشید که یک کاری رو انجام بدید ولی طرف مقابل یا شخص دیگری که مرتبط به این کاره برداشتش درست برعکس باشه و این مطمئناً قضایایی و قضاوتهایی را پشت سر .. اون موقع خر بیار و باقالی بار کن .. اینا همه اش یه مقدمه بود تا بگم از این به بعد میخوام درد دلهام و روز مرگی هام رو بنویسم گفتم چه عنوانی رو بهشون بدم .. نتیجه شد : وجدانیات البته نه وجدانی که شما دارید .. بلکه ( البته چون من ندارم !!) معنی تحت اللفظی اش یعنی چیز هایی که بهشون رسیده ام و درک کرده ام .. البته تر اینکه شاید هم اشتباه باشند .. و اولیش اینکه : یک دوست خیلی بزرگوار و محترم و و باسواد و هرچه بگم کم گفتم در حق من لطف بسیار بسیار زیادی کرده .. راهنمایی کرده .. راهکار نشان داده .. کتاب معرفی کرده .. تجربیاتشو و ازهمه مهمتر وقت گرا نبهاشو در اختیارم قرار داده و خدا شاهده غیر از احترام هیچ چیزی نداشتم که در مقابل بهش تقدیم کنم .. و همین تشکر کردن من شد وا ویلا .. و اومدم درستش کنم بدتر شد .. نمیدونم اسمشو چی بزارم .. فقط میتونم بگه به خدایی که همه از گبر و پارسا و و مسلمون و غیر مسلمون قبولش دارن برداشت ها اشتباه بوده و هیچ راهی برای ابرازش ندارم .. شاید راه را اشتباه رفته ام .. خدایا خودت کمکم کن .. من هیچوقت دوست نداشته و ندارم که جواب احترام و اعتماد را برعکس بدهم و این طرف های من برایم همه شان عزیز و محترم هستند و آرزویم بود با این افراد خوب و والا و هنرمند رابطه نزدیکتر و متقابلی داشته باشم .. حالا که اینطور شده راضیم به رضای خدا و امید که مصلحتی در آن باشد. تکیه بر تقوا و دانش در طریقت گمرهی است .. راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 11:32 توسط بانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ابراهیم بانی
.......................... شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته. شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : دیگر تمام شد.دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود.زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ |
| آرشیو موضوعی |
|
بانیات نزاریات ساهریات جبرانیات متفرقه وجدانیات معرفی کتاب.. وبلاگ .. دوست |
|
RSS
|