نقاشی با واژه ها .. شعر و دلنوشته های ابراهیم بانی
ملت عنی و زمانی اویاک هم مال فدیتک هم جسد هم روح هم مال ... و انته اب نظرتک تبخل علیه عشق من .. اشکهایم برای تو همچنان جاریست از من راهت را کج کردی و زمانه هم با من کج افتاده است من هم جسم و هم جان و هم مال خود را فدای تو کردم ولی تو حتا به نگاهی بخل می ورزی *** اسئلک یا حبیبی اعجزت لو مال و صحبتی اویاک لا عن طمع لو مال تگول : آنه لشیل الحمل لو مال ... اشو ما مال حملی و ملت بیه محبوب من .. از تو میپرسم آیا خسته شده ای ؟ از من بدت آمده؟ در حالیکه دوستی من با تو از روی طمع ورزی نبوده است به من میگویی : بارت اگر کج شد من آن را راست میکنم ولی هنوز بارم کج نشده و تو با من کج افتادی برادهها تعداد صفحات: 72 قيمت: 800 تومان شابک: 0-216-506-964 قطع: رقعي نوبت چاپ: دوم :1385 شمارگان: 2200 معرفی کتاب: كتاب حاضر، مجموعهاي از گزين گفتههاي شاعر معاصر، مرحوم سيد حسن حسيني است كه در 71 صفحه مصور و موضوعاتي مانند: هنر، هنرمند و نقد هنري، شعر و شاعران و موضوعات گوناگون در سه بخش گزينش شده است. نويسنده در خرداد 1365 در مقدمه كتاب به عنوان حرف اول چنين آورده است. برادهها سادهترين نامي است كه ميتوان بر اين مجموعه نهاد و شايد هم برازندهترين تراشههاي فكر در گوشه و كنار كارگاه خيال و برادههاي قلم در كف آهنگري محقر تشبيه و تمثيل. سخت و مختصر است اما مفيد بودنش را نميدانم. اميدوارم مضر نباشد. در اين دفتر سخن از هر دري است، اما يقين ندارم در هر سري بگيرد. باري اين هم كاري است كه شيرازهاش را پراكندگي و تعدد موضوعات بسته است. در اين كتاب نويسنده از هر دري سخن گفته است. از هنر، هنرمند تا نقد هنري كه در آن به جايگاه هنر در ميان مردم، نخبگان و صاحبنظران پرداخته و دربارة هنرمندان مقلد آورده است: هنرمندان مقلد هم مراتب و درجاتي دارند. همه طوطيها نميتوانند حرف زدن انسان را تقليد كنند. وي دربارة نقش هنر در زندگي آن را به نردبان شبيهتر ميداند تا آسانسور، زيرا وسيلة بالا رفتن است، اما بالا برنده نيست. هنر پنجرهاي است رو به باغ ناشناختهها. ايمان اين پنجره را باز ميكند. شك آن را ميبندد و الحاد با كاغذي سياه آن را ميپوشاند. يك شاعر خلاق از خدا الهام ميگيرد و يك شاعر معمولي از يك شاعر خلاق. .................................................................... · «هنرمند بی طرف» ترکیب بی معنی و ابلهانه ای است. هنر یعنی طرفداری و هنرمند یعنی طرفدار. · کار یک منتقد واقعی، تعریف از خال زیبای پشت دست هنرمند نیست. وظیفه ی یک منتقد راستین، نشان دادن کورک پس گردن هنرمند است! · هنر یعنی شیرجه رفتن در یک قطره ی شبنم و احیاناً غرق شدن در آن. · هیچ هنرمند مؤمنی محو جمال هنر خویش نمی شود. همان گونه که هیچ دریایی در خودش غرق نمی گردد! · هنرمند مثل کرم ابریشم تا دوره ای را در پیله نگذراند بال پرواز در نمی آورد. · هنر، پنجره ای است رو به باغ نا شناخته ها. «ایمان» این پنجره را باز می کند. «شک» آن را می بندد و «الحاد» با کاغذی سیاه آن را می پوشاند. · هنرمند با میوه ی درخت یک فرق بیشتر ندارد: میوه وقتی رسید می افتد، هنرمند وقتی افتاد می رسد! · دو خط موازی را از اقلیدس بگیر و به ذهن هنرمند بسپار تا یکدیگر را قطع کنند! · هنر برای هنر، یعنی نردبان برای نردبان. · انتقاد از دیگران خوب است به شرط اینکه ما شکممان را از این راه سیر نکنیم. در غیر این صورت دعای شب و روز ما این می شود: خداوندا! دیگران بلغزند تا ما گرسنه نمانیم! · نمایش یک فیلم خوب با پیام عدالت و انصاف در جمع تاجران، مثل ایراد یک سخنرانی فصیح در گورستان تحت عنوان «فوائد زندگی» است! · برای هر هنرمندی که به معاد مؤمن است «هنر مقطعی» و «هنر گذرا» ترکیباتی خالی از محتوا هستند. برای هنرمندانی از این دست هر اثری ماندگار است. · مبطلات هنر پنج قسمت است. یک قسمت بی اطلاعی از مبانی هنر و چهار قسمت دیگر فساد اخلاق هنرمند. · شعر خوب زنی زیبا و عفیف است که تنها به محارم خویش رو نشان می دهد. شعری که همه را راضی کند روسپی و ولگردی بیش نیست! · چاپ یک شعر در ماهیت آن بی تأثیر نیست. یک شعر بد وقتی چاپ شد، می شود یک شعر بدتر! · دلنشین ترین غزل بعضی از غزلسرایان معاصر، همانا غزل خداحافظی است! · یک شاعر خلاق از خدا الهام می گیرد و یک شاعر معمولی از یک شاعر خلاق! · گناه آفتاب چیست اگر ما شب را خوب نخوابیده ایم؟! · باید راه به جایی داشت. یک دریای کوچک شادمانه تر از یک دریاچه ی بزرگ است. · من بر آن که قافیه بودن «مرد» با «درد» اتفاقی نیست. · من معمولاً با دیدن یک میمون به یاد داروین نمی افتم، به یاد طرفداران او می افتم! · مردان بزرگ مثل خورشیدند، هیچ گاه برای تایبدن و درخشش از من و تو اجازه نمی گیرند. · فرق دل با ساعت در این است که ساعت وقتی زنگ بزند صاحبش را بیدار می کند اما دل وقتی زنگ بزند صاحبش را می خواباند! · در سینه ی بیشتر سران کشورهای عربی یک شهرک یهودی نشین می تپد! · گل محمدی باش تا محتاج ادوکلن فرانسوی نباشی! · معمولاً آدم های گرسنه زودتر از زندگی سیر می شوند! · مشکل اکثر پیامبران این بود که می بایست برای کورها، کارهای چشمگیر انجام دهند! سلام بعد از مدتی دوری از وب نویسی و شاید خلوت با خودم باز هم برگشتم تا بنویسم .. اما متفاوت و خدا کند بهتر و مرتب تر.. در این چند روزه اتفاقاتی رخ داد به بلندای چندین سالی که عمر کرده ام .. و به سختی آنها و شاید هم بیشتر .. نمیدانم چقدر به شانس اعتقاد دارید ویا تعریفتان از شانس چیه .. ولی اینو امیدوارم تجربه نکرده باشید که یک کاری رو انجام بدید ولی طرف مقابل یا شخص دیگری که مرتبط به این کاره برداشتش درست برعکس باشه و این مطمئناً قضایایی و قضاوتهایی را پشت سر .. اون موقع خر بیار و باقالی بار کن .. اینا همه اش یه مقدمه بود تا بگم از این به بعد میخوام درد دلهام و روز مرگی هام رو بنویسم گفتم چه عنوانی رو بهشون بدم .. نتیجه شد : وجدانیات البته نه وجدانی که شما دارید .. بلکه ( البته چون من ندارم !!) معنی تحت اللفظی اش یعنی چیز هایی که بهشون رسیده ام و درک کرده ام .. البته تر اینکه شاید هم اشتباه باشند .. و اولیش اینکه : یک دوست خیلی بزرگوار و محترم و و باسواد و هرچه بگم کم گفتم در حق من لطف بسیار بسیار زیادی کرده .. راهنمایی کرده .. راهکار نشان داده .. کتاب معرفی کرده .. تجربیاتشو و ازهمه مهمتر وقت گرا نبهاشو در اختیارم قرار داده و خدا شاهده غیر از احترام هیچ چیزی نداشتم که در مقابل بهش تقدیم کنم .. و همین تشکر کردن من شد وا ویلا .. و اومدم درستش کنم بدتر شد .. نمیدونم اسمشو چی بزارم .. فقط میتونم بگه به خدایی که همه از گبر و پارسا و و مسلمون و غیر مسلمون قبولش دارن برداشت ها اشتباه بوده و هیچ راهی برای ابرازش ندارم .. شاید راه را اشتباه رفته ام .. خدایا خودت کمکم کن .. من هیچوقت دوست نداشته و ندارم که جواب احترام و اعتماد را برعکس بدهم و این طرف های من برایم همه شان عزیز و محترم هستند و آرزویم بود با این افراد خوب و والا و هنرمند رابطه نزدیکتر و متقابلی داشته باشم .. حالا که اینطور شده راضیم به رضای خدا و امید که مصلحتی در آن باشد. تکیه بر تقوا و دانش در طریقت گمرهی است .. راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش کسی نمیدونه برای وبلاگ سعید اهوازیان چه اتفاقی افتاده ؟ .................................................................. بانی
حسيني در گزين گفتههايش هنرمند را متعهد عالم قدسي تعريف ميكند و دربارة هنرمند ميگويد: براي هنرمندي كه با معاد مؤمن است «هنر مقطعي» و «هنر گذرا» تركيباتي خالي از محتوا هستند. براي هنرمنداني از اين دست هر اثري ماندگار است. وي نقاد را به پليس تشبيه ميكند كه اگر بنا شد،سرقت هنري فراگير ميشود «آنجا كه پليس نقد نباشد، سرقت ادبي يك امر طبيعي است» در بخش با شعر و شاعران نويسنده در پي شعر و شاعران است كه ستايندة عالم بالا و جهان قدسي باشد، تا دچار ضعف بينايي نگردد «شاعراني كه دچار ضعف بينايي هستند معمولاً در چاه زنخدان سقوط ميكنند. وي دربارة شعر ميگويد «يك شعر خوب يك راز سر به مهر است كه شاعر و خوانندة شعر در افشا شدن آن سهم مساوي دارند. حسيني شعر را ناب تعريف ميكند و در بند وزن و قافيه نميداند «تسلط بر وزن و قافيه كار شاعري را آسان ميكند اما شاعر نميسازد. در پايان به چند گزين گويه يا برادههاي از نويسنده را ميخوانيم:
كاش ميتوانستيم براي دلهاي تاريك، از آفتاب انشعاب بگيريم!
![]()
![]()
| Design By : Night Melody |


