![]() |
![]() |
|
| نقاشی با واژه ها .. شعر و دلنوشته های ابراهیم بانی |
آخرین دفاعیه ....................... اگر این یک وجب آسمان .. که سهم من است ، مال تو بود ؛ بگو ..! دو بال مرا .. به زخمی از انگشت ، اثر می زدی .. که من ... ؟؟؟
به حرمت واژه واژه ی آن شور شاعرانه ای که به اجاق کور شبان شبانه ها .. وزید ؛ و خورجین عطار دوره گرد بی ستاره را .. بغل بغل عطر عطارد اعتبار داد ؛ بگو..! در کجای تل انبار آن لغت نامه های خاک بر سر که در کتابخانه ات خیرات کرده ای ؛ کسی اعتماد را .. به عمد .. خیانت جواب نوشت .. که من ... ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
.......................................... بانی 29/7/87 |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 29 مهر1387ساعت 12:23 توسط بانی |
|
|
حبیبی اعلیک دمع العین همال
ملت عنی و زمانی اویاک هم مال فدیتک هم جسد هم روح هم مال ... و انته اب نظرتک تبخل علیه عشق من .. اشکهایم برای تو همچنان جاریست از من راهت را کج کردی و زمانه هم با من کج افتاده است من هم جسم و هم جان و هم مال خود را فدای تو کردم ولی تو حتا به نگاهی بخل می ورزی *** اسئلک یا حبیبی اعجزت لو مال و صحبتی اویاک لا عن طمع لو مال تگول : آنه لشیل الحمل لو مال ... اشو ما مال حملی و ملت بیه محبوب من .. از تو میپرسم آیا خسته شده ای ؟ از من بدت آمده؟ در حالیکه دوستی من با تو از روی طمع ورزی نبوده است به من میگویی : بارت اگر کج شد من آن را راست میکنم ولی هنوز بارم کج نشده و تو با من کج افتادی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 27 مهر1387ساعت 10:7 توسط بانی |
|
برادهها تعداد صفحات: 72 قيمت: 800 تومان شابک: 0-216-506-964 قطع: رقعي نوبت چاپ: دوم :1385 شمارگان: 2200 معرفی کتاب: كتاب حاضر، مجموعهاي از گزين گفتههاي شاعر معاصر، مرحوم سيد حسن حسيني است كه در 71 صفحه مصور و موضوعاتي مانند: هنر، هنرمند و نقد هنري، شعر و شاعران و موضوعات گوناگون در سه بخش گزينش شده است. نويسنده در خرداد 1365 در مقدمه كتاب به عنوان حرف اول چنين آورده است. برادهها سادهترين نامي است كه ميتوان بر اين مجموعه نهاد و شايد هم برازندهترين تراشههاي فكر در گوشه و كنار كارگاه خيال و برادههاي قلم در كف آهنگري محقر تشبيه و تمثيل. سخت و مختصر است اما مفيد بودنش را نميدانم. اميدوارم مضر نباشد. در اين دفتر سخن از هر دري است، اما يقين ندارم در هر سري بگيرد. باري اين هم كاري است كه شيرازهاش را پراكندگي و تعدد موضوعات بسته است. در اين كتاب نويسنده از هر دري سخن گفته است. از هنر، هنرمند تا نقد هنري كه در آن به جايگاه هنر در ميان مردم، نخبگان و صاحبنظران پرداخته و دربارة هنرمندان مقلد آورده است: هنرمندان مقلد هم مراتب و درجاتي دارند. همه طوطيها نميتوانند حرف زدن انسان را تقليد كنند. وي دربارة نقش هنر در زندگي آن را به نردبان شبيهتر ميداند تا آسانسور، زيرا وسيلة بالا رفتن است، اما بالا برنده نيست. هنر پنجرهاي است رو به باغ ناشناختهها. ايمان اين پنجره را باز ميكند. شك آن را ميبندد و الحاد با كاغذي سياه آن را ميپوشاند. يك شاعر خلاق از خدا الهام ميگيرد و يك شاعر معمولي از يك شاعر خلاق. .................................................................... · «هنرمند بی طرف» ترکیب بی معنی و ابلهانه ای است. هنر یعنی طرفداری و هنرمند یعنی طرفدار. · کار یک منتقد واقعی، تعریف از خال زیبای پشت دست هنرمند نیست. وظیفه ی یک منتقد راستین، نشان دادن کورک پس گردن هنرمند است! · هنر یعنی شیرجه رفتن در یک قطره ی شبنم و احیاناً غرق شدن در آن. · هیچ هنرمند مؤمنی محو جمال هنر خویش نمی شود. همان گونه که هیچ دریایی در خودش غرق نمی گردد! · هنرمند مثل کرم ابریشم تا دوره ای را در پیله نگذراند بال پرواز در نمی آورد. · هنر، پنجره ای است رو به باغ نا شناخته ها. «ایمان» این پنجره را باز می کند. «شک» آن را می بندد و «الحاد» با کاغذی سیاه آن را می پوشاند. · هنرمند با میوه ی درخت یک فرق بیشتر ندارد: میوه وقتی رسید می افتد، هنرمند وقتی افتاد می رسد! · دو خط موازی را از اقلیدس بگیر و به ذهن هنرمند بسپار تا یکدیگر را قطع کنند! · هنر برای هنر، یعنی نردبان برای نردبان. · انتقاد از دیگران خوب است به شرط اینکه ما شکممان را از این راه سیر نکنیم. در غیر این صورت دعای شب و روز ما این می شود: خداوندا! دیگران بلغزند تا ما گرسنه نمانیم! · نمایش یک فیلم خوب با پیام عدالت و انصاف در جمع تاجران، مثل ایراد یک سخنرانی فصیح در گورستان تحت عنوان «فوائد زندگی» است! · برای هر هنرمندی که به معاد مؤمن است «هنر مقطعی» و «هنر گذرا» ترکیباتی خالی از محتوا هستند. برای هنرمندانی از این دست هر اثری ماندگار است. · مبطلات هنر پنج قسمت است. یک قسمت بی اطلاعی از مبانی هنر و چهار قسمت دیگر فساد اخلاق هنرمند. · شعر خوب زنی زیبا و عفیف است که تنها به محارم خویش رو نشان می دهد. شعری که همه را راضی کند روسپی و ولگردی بیش نیست! · چاپ یک شعر در ماهیت آن بی تأثیر نیست. یک شعر بد وقتی چاپ شد، می شود یک شعر بدتر! · دلنشین ترین غزل بعضی از غزلسرایان معاصر، همانا غزل خداحافظی است! · یک شاعر خلاق از خدا الهام می گیرد و یک شاعر معمولی از یک شاعر خلاق! · گناه آفتاب چیست اگر ما شب را خوب نخوابیده ایم؟! · باید راه به جایی داشت. یک دریای کوچک شادمانه تر از یک دریاچه ی بزرگ است. · من بر آن که قافیه بودن «مرد» با «درد» اتفاقی نیست. · من معمولاً با دیدن یک میمون به یاد داروین نمی افتم، به یاد طرفداران او می افتم! · مردان بزرگ مثل خورشیدند، هیچ گاه برای تایبدن و درخشش از من و تو اجازه نمی گیرند. · فرق دل با ساعت در این است که ساعت وقتی زنگ بزند صاحبش را بیدار می کند اما دل وقتی زنگ بزند صاحبش را می خواباند! · در سینه ی بیشتر سران کشورهای عربی یک شهرک یهودی نشین می تپد! · گل محمدی باش تا محتاج ادوکلن فرانسوی نباشی! · معمولاً آدم های گرسنه زودتر از زندگی سیر می شوند! · مشکل اکثر پیامبران این بود که می بایست برای کورها، کارهای چشمگیر انجام دهند!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 26 مهر1387ساعت 8:25 توسط بانی |
|
|
سلام بعد از مدتی دوری از وب نویسی و شاید خلوت با خودم باز هم برگشتم تا بنویسم .. اما متفاوت و خدا کند بهتر و مرتب تر.. در این چند روزه اتفاقاتی رخ داد به بلندای چندین سالی که عمر کرده ام .. و به سختی آنها و شاید هم بیشتر .. نمیدانم چقدر به شانس اعتقاد دارید ویا تعریفتان از شانس چیه .. ولی اینو امیدوارم تجربه نکرده باشید که یک کاری رو انجام بدید ولی طرف مقابل یا شخص دیگری که مرتبط به این کاره برداشتش درست برعکس باشه و این مطمئناً قضایایی و قضاوتهایی را پشت سر .. اون موقع خر بیار و باقالی بار کن .. اینا همه اش یه مقدمه بود تا بگم از این به بعد میخوام درد دلهام و روز مرگی هام رو بنویسم گفتم چه عنوانی رو بهشون بدم .. نتیجه شد : وجدانیات البته نه وجدانی که شما دارید .. بلکه ( البته چون من ندارم !!) معنی تحت اللفظی اش یعنی چیز هایی که بهشون رسیده ام و درک کرده ام .. البته تر اینکه شاید هم اشتباه باشند .. و اولیش اینکه : یک دوست خیلی بزرگوار و محترم و و باسواد و هرچه بگم کم گفتم در حق من لطف بسیار بسیار زیادی کرده .. راهنمایی کرده .. راهکار نشان داده .. کتاب معرفی کرده .. تجربیاتشو و ازهمه مهمتر وقت گرا نبهاشو در اختیارم قرار داده و خدا شاهده غیر از احترام هیچ چیزی نداشتم که در مقابل بهش تقدیم کنم .. و همین تشکر کردن من شد وا ویلا .. و اومدم درستش کنم بدتر شد .. نمیدونم اسمشو چی بزارم .. فقط میتونم بگه به خدایی که همه از گبر و پارسا و و مسلمون و غیر مسلمون قبولش دارن برداشت ها اشتباه بوده و هیچ راهی برای ابرازش ندارم .. شاید راه را اشتباه رفته ام .. خدایا خودت کمکم کن .. من هیچوقت دوست نداشته و ندارم که جواب احترام و اعتماد را برعکس بدهم و این طرف های من برایم همه شان عزیز و محترم هستند و آرزویم بود با این افراد خوب و والا و هنرمند رابطه نزدیکتر و متقابلی داشته باشم .. حالا که اینطور شده راضیم به رضای خدا و امید که مصلحتی در آن باشد. تکیه بر تقوا و دانش در طریقت گمرهی است .. راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 11:32 توسط بانی |
|
تَنَفّسی کی اتنفّس
الجوّ بارد جداً و مزاجی جلید إعطینی .. مِن معطف حظنک أشباراً ل الملم رجفی و أغفی إهدی ل فمی .. علبة من کبریت القبلات کی احرق الصمت و انا و قلبی جنب موقده ندفی
کنت الیوم احاسب نفسی کم بعدتی عنی و کم بعدت عنکی و تزایدت الامتار و ما شاء الله و ما شائت بنا الاقدار
رحلت خطوتین و لقیتکی حمامة بیضاء تتقلبین تفننا بسماء القلب تقتربین توجهاً خطوات الدرب ارشّ ثوانی العمر حبه بعد حبه و تقـطفـــــینها قبلة بعد قبله
انا وحبک دور الشمس و القمر و لعبة النهارمع اللیل یشتعل و یطفو ..یتکرر .. و لا بد لا ندری من البعض این المفر
تعالی .. نقرر منذ الان لأن لا نضل الطریق اللیل نزرعه قنادیل و نرش بنفسجات الدمع نطفی نار الحریق
و مهما تکاثرت الامتار تبقین صدیقة و ابقی صدیق
و مهما فعلت الاقدار لا نبعد عن البعض و عن ربنا الستار ............................................................. بانی 4/7/87
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 7 مهر1387ساعت 11:13 توسط بانی |
|
به خودم میگویم . نمیخواهم این سر به راهیم سفره ی افطار هر رهگذری باشد . و آرامشم به ثواب ثانیه ای سالها سحرگاهان به ساز سحوری جار شود . ................................................... بانی ۷/۷/۸۷
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 7 مهر1387ساعت 9:30 توسط بانی |
|
أحدث اُمنیة من اُمنیاتی الیومیه اجلس علی کرسی .. تحت ظل شجره بحدیقة .. تلهث السماء بشمس من خلف ستار الغیوم لتلحس من الوجوه غبار النوم
واطفال الروضة یتسلقون و یتمرجحون و یقبلون البعض دون خوف و یرسمون علی الارض خارطة البکره و یتطفرون من اول بیت الی العشره و یبدئون اللعب من صفره کما ابتدینا نحن اللعب من صفره والحب من صفره
انادیکی .. بکل وجودی تعالی .. و الی جنبی عودی و ان کانت تصرفاتی عجیبة وغریبة بعض ردودی
أودّ أن أمشط شعرک بشعری اقاسمک الصبح و رغیف خبزی و تقاسیم عودی ……………………………………… بانی /6/87
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 6 مهر1387ساعت 22:53 توسط بانی |
|
|
بچه ها
کسی نمیدونه برای وبلاگ سعید اهوازیان چه اتفاقی افتاده ؟ .................................................................. بانی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 2 مهر1387ساعت 2:29 توسط بانی |
|
دست دست نمیکنم و هوای تورا .. دربست میکنم
خیابان نادری را چشم بسته .. دل راه بلد شده است.
قدم ها پیش و پس میشوند .. تند می دوند .. کند می روند
کتابفروشی رشد کتابهایش را حراجِ یک نگاهِ ما کرده است.. ما .. دریغ از یک نگاه
سی متری را سی و دو .. سی و سه با ر متر میکنیم به ظهر آفتابی که به انبساطی گرم حجم وسیع عشق را بغل میکند ؛
فالوده بستنی ای که بی برقی و گرما را با نگاه نگران ما مخلوط میکند.
کوچه پس کوچه های بازار عبدالحمید و زنان دست فروشی که در دل ما را به خود نشان میدهند و حسرت اینهمه شوق را یکجا می بلعند .
آسانسور مجتمع پزشکی که ضربان قلب من و نگاه زیبای تو را مکرر بالا و پایین میکند .
دستانم و دستانت ...
**
خاطره ها عجیب خطر میکنند اما .. این منم که دست دست میکنم گر چه هوای تو را در بست میکنم
......................................................... بانی 25/6/87
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1 مهر1387ساعت 15:7 توسط بانی |
|
هجوم تاتار ترانه شهر شعر مرا سربدار میکند .
من امشب باج میدهم محصولِ یکساله زُهد را به صداقتِ آغوشِ تو خراج میدهم .
تو فرصتِ فرارِ یک نگاهی خیالِ خامِ خوابِ پریشانِ شعری شبانه و من شکارِ روشنِ شب را به دل آویزترین ستاره گوشواره میکنم تا عبورِ بی خواب یک دلخوشی را شبتاب شوم .................................................... بانی ۳۱/۶/۸۷
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1 مهر1387ساعت 1:53 توسط بانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ابراهیم بانی
.......................... شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته. شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : دیگر تمام شد.دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود.زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ |
| آرشیو موضوعی |
|
بانیات نزاریات ساهریات جبرانیات متفرقه وجدانیات معرفی کتاب.. وبلاگ .. دوست |
|
RSS
|