![]() |
![]() |
|
| نقاشی با واژه ها .. شعر و دلنوشته های ابراهیم بانی |
|
ضعي أظافرك الحمراء .. في عنقي ولا تكوني معي شاة .. ولا حملا وقاوميني , بما أوتيت من حيل إذا أتيتك كالبركان مشتعلا احلى الشفاه التي تعصي .. وأسوأها تلك الشفاه التي دوما تقول : تقول بلى ترجمه: ناخن های سرخ رنگت را.. در گلویم بفشار. من.. نمیخواهم که تو گوسفند مطیعی باشی.. یا شتری سر براه در برابر همه نیرنگ هایم.. مقاومت کن. آن هنگام که چو آتشفشانی.. بسویت آتشین سرازیرگردم. شیرین ترین لبان.. لبانی هستند که عصیان می ورزند. و بدترین آنها.. لبهایی هستند که همواره " بله " گویند.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 1:15 توسط بانی |
|
|
إغضبْ كما تشاءُ.. غضب کن..هر طور که میخواهی واحساساتم را جریحه دار کن..هر طور که میخواهی گلدان ها و آینه ها را بشکن و مرا به این تهدید کن که غیر من زنی دیگر را دوست داری كلُّ ما تقولهُ سواءُ.. بدان .. هر کاری که بکنی وهر چه بگویی من اهمیت نمیدهم چون تو.. ای عشق من برایم همانند کودکی هستی که هر چند به پدر و مادرش بدی کند غضب کن.. تو هنگام عصبانیت .. بی نظیری غضب کن زیرا اگر موجی نبود.. دریایی بوجود نمیآمد همواره طوفانی باش..بارانی باش و بدان.. قلب من.. همواره تو را خواهم بخشید غضب کن من.. با تو.. بگو مگو نخواهم کرد ( مقابله به مثل نخواهم کرد) زیرا تو کودکی هستی که بیهوده مغروری پرنده ها از فرزندانشان انتقام میگیرند؟ برو.. اگر یک روز از من خسته شدی حتا مرا.. و روزگار را نیز متهم کن( مقصر بدان) اما بدان .. من تنها با اشک و اندوهم سر خواهم کرد باسکوت.. و اندوهی..سرشار از غرور برو.. اگر ماندن.. آزارت میدهد ک زمین.. سرشاراست از .. عطر و زنان ولی.. هرگاه چون کودکی به محبت من نیاز داشتی به سراغ من بیا .. هر وقت که خواستی برای من در حکم هواست و تو..همه آسمان ..و زمین منی غضب کن ...هر طور ی که بخواهی و برو .. هر زمان .. و هر جا که بخواهی یقیناً.. روزی بر میگردی و آن .. روزیست..که معنی وفا را دانسته ای
..................................................... شعر : نزار قبانی خواننده: اصاله |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 1:12 توسط بانی |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 10:58 توسط بانی |
|
|
هارب من الأحباب گریزانم .. از همه عزیزان از همه دوستان از همه شهرها ، نگهبان ها و دروازه ها هارب أنا من بيت رائع گریزانم .. از آن خانه دوست داشتنی که هر کس آرزوی داشتنش را دارد. و ما – من وتو – زیر سایه آن بودیم همچون دو پرنده سبکبال و اشک ها و لبخندها را به دو قسمت مساوی تقسیم میکردیم اما .. بدبینی ها قلبهای مهربان را بازیچه گرفت. حسادت .. بعد از حسادت .. شک و بعد از شک .. یک زندگی جهنمی. گریزانم .. از همه عزیزان از همه دوستان از همه شهرها ، نگهبان ها و دروازه ها چشمهایم را باز میکنم دیگر .. آنان را .. در شب های غمناکم نمی بینم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 15:56 توسط بانی |
|
|
أغازلك ....... ...... …… تقدیم به |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 22:10 توسط بانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ابراهیم بانی
.......................... شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته. شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : دیگر تمام شد.دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود.زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ |
| آرشیو موضوعی |
|
بانیات نزاریات ساهریات جبرانیات متفرقه وجدانیات معرفی کتاب.. وبلاگ .. دوست |
|
RSS
|