تبليغاتX
الرّسمُ بالكَلِمَات

الرّسمُ بالكَلِمَات

نقاشی با واژه ها .. شعر و دلنوشته های ابراهیم بانی

أكرهها

از او بدم می آید

أكرهها وأشتهي وصلها
وإنني أحب كرهي لها

از او بدم می آید..

ولی دوست دارم که او را ببینم

و .. این "دوست نداشتنش" را نیز دوست دارم
أحب هذا اللؤم في عينها
و زروها إن زوّرت قولها

این نگاه بدجنس در چشمانش را دوست دارم

و به دیدنش میروم..

حتا اگر حرف هایش سراسر کلک و نیرنگ باشد
عينٌ .. كعين الذئب محتالة
طافت أكاذيب الهوى حولها

چشمش ..

همانند چشمان گرگی حیله گر است.

که ..

همه ی دروغ های عاشقانه ..

به دور آن به طواف در آمده اند
قد سكن الجنون أحداقها
وأطفأت ثورتها عقلها

دیوانگی..

در مردمک هایش ساکن شده است.

و این دگرگونی ..

عقلش را خاموش کرده است
أشك في شكي إذا أقبلت
باكية .. شارحة ذلها

در شک خود هم شک میکنم ..

هنگامی که ..

گریان به سراغم میآید ..

و سر در گریبان خود فرو گرفته و غمگین است
فإن ترفــقــت بــهــا أستكبرت
وجررت ضاحــكة ذيلها

و هنگامی که از دلش در می آورم

و با او رفاقت میکنم

مغرور میشود ..

و با نیشخندی ..

 دمش را بر کولش می اندازد

 و میرود
أن عانقتني كسرت أضلعي
وأفرغت على فمي غــلــّها

وقتی اورا به آغوش میکشم

(احساس میکنم)

دنده هایم را می شکند !!!

و بر لبانم ..

 زنجیری بجا میگذارد
يحبها حقدي ويا طالما
وددت إن طــوقــتـها .. قــتــلـهــا

کینه ام ..

اورا – نیز -  دوست دارد

و چه بسا ـ بارها و بارها ـ

در حین همآغوشی

دوست داشتم

.. او را بکشم

نزار قباني



نزار قباني

سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 19:11 | |

Design By : Night Melody