تبليغاتX
الرّسمُ بالكَلِمَات
نقاشی با واژه ها .. شعر و دلنوشته های ابراهیم بانی
بازهم سلام

یه کم دیگه هم حوصله کنید با یه دنیا مطلب بر میگردم

پس تا بعد بای

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 تیر1386ساعت 23:18  توسط بانی | 
 
 

readingیه جایی بعد از “کم کردن وزن”، “مدیریت زمان” و “عاشق شدن”، یکی از اهدافی که خیلی از مردم دوست دارند در خودشون تقویت کنند، “کتاب خوندن” است. چرا که نه، یک کتاب خوب میتونه خیلی ارضا کننده باشد و چیز هایی به ما یاد می دهد که شاید هرگز امکان تجربه آنها رو نداشته باشیم و شخصیت هایی میسازه که انقدر شفاف و زنده هستند که احساس می کنید آنها را میشناسید.
اگر کتاب خوندن عادتی است که دوست دارید داشته باشید، چند راه وجود داره که میتونید این عادت رو در خودتون ایجاد کنید. در ابتدا باید این رو متوجه بشید که کتاب خوندن وقتی لذت بخشه که کتاب خوبی داشته باشید. اگه یک کتاب چرند دارید (یا یک کتاب مشکل)، مجبور کردن خودتون برای خواندن این کتاب درست مثل هر کار و وظیفه دیگه ای میمونه که باید انجام بدهید. اگه هر روز همچنین احساسی دارید، کتابتون رو عوض کنید.
غیر از این، می تونید از این ۱۴ روش هم استفاده کنید:

  • برای خودتون زمان تعیین کنید. شما باید چندین زمان از پیش تعیین شده برای خود مشخص کرده باشید که هر روز حداقل ۵ تا ۱۰ دقیقه مطالعه کنید. این زمان هایی هستند که بدون توجه به اتفاقاتی که در روز می افتد، شما به مطالعه خواهید پرداخت. مثلا این عادت رو در خود ایجاد کنید که هنگام صبحانه یا نهار، یا حتی شام اگه تنها میل میکنید، مطالعه کنید و یا حتی در دستشویی (!) و موقعی که به تختخواب می روید، شما ۴ نوبت مطالعه ایجاد کرده اید که با حساب هر دفعه ۱۰ دقیقه، در روز ۴۰ دقیقه مطالعه کرده اید. این یک شروع عالی است و به خودی خود یک عادت مطالعه روزانه خیلی خوب است. اما باز هم داریم!
  • همیشه یک کتاب با خود حمل کنید. هر جا که می روید، یک کتاب همراه خود ببرید. وقتی که من از خانه بیرون می روم، همیشه اطمینان حاصل میکنم که حداقل گواهینامه، کلید ها و کتابم همراهم است. کتاب در ماشین کنار من است و سر کارم، سر قرار هایم و تقریبا هر جا که می روم، با خودم می برم، مگر جا هایی که مطمئنم مطالعه نخواهد کرد، مثل سینما. اگر زمانی دارید که مجبور به صبر کردن هستید (مثل دکتر یا هر صف دیگری)، کتابتون رو بیرون بیاورید و بخوانید! روش خوبی برای گذراندن وقت است.
  • یک لیست تهیه کنید. یک لیست از تمام کتاب های خوبی که می خواهید بخوانید تهیه کنید. میتونید این لیست رو در سررسید، دفترچه یادداشت، در وب سایت، موبایل و یا هر جای دیگه ای نگهداری کنید. هر وقت هم درباره یک کتاب خوب چیزی شنیدید، حتما اسم اون کتاب رو به لیست خودتون اضافه کنید. لیستتون رو همیشه بروز نگه دارید و کتاب هایی که خونده اید رو خط بزنید.
  • یک مکان ساکت پیدا کنید. یک مکان در منزل خوب پیدا کنید که بتوانید در یک صندلی راحتی بنشینید (دراز نکشید، مگر اینکه می خواهید به خواب فرو بروید) و یک کتاب خوب را بدون مزاحمت بخوانید. در نزدیکی این صندلی نباید تلویزیون، کامپیوتر و موزیک و یا اعضای پر سر و صدای خانواده وجود داشته باشند. اگر همچنین مکانی که میزان مزاحمت حداقل باشد ندارید، آن را ایجاد کنید.
  • از زمان تلویزیون و اینترنت بکاهید. اگر واقعا می خواهید بیشتر مطالعه کنید، باید از زمان استفاده از تلویزیون و اینترنت بکاهید. ممکنه که برای خیلی از افراد این کار سختی باشه، اما هر دقیقه ای که از تلویزیون می زنید، میتونید مطالعه کنید و این میتونه زمان مطالعه شما رو بیشتر کند.
  • برای کودکان خود بخوانید. اگر فرزند دارید، باید و باید برای آنها کتاب بخوانید. ایجاد عادت مطالعه در فرزندانتان یکی از بهترین راه هایی است که از اینکه آنها در آینده اهل مطالعه خواهند شد، اطمینان حاصل کنید. این به آنها کمک میکند که موفق باشند. چند کتاب خوب کودکان پیدا کنید و برای آنها بخوانید. از یک طرف دیگه، شما عادت کتاب خوانی را در خودتون هم ایجاد می کنید و همینطور یک زمان استثنایی رو با کودکانتون می گذرونید.
  • از کتاب های خوانده شده گزارش بگیرید. درست مثل نوشتن لیست کتاب ها، این گزارش نه فقط اسم کتاب و نویسنده رو باید داشته باشه، بلکه در صورت امکان تاریخ شروع و اتمام کتاب رو هم باید شامل بشود. حتی میتونید یک قسمت هم برای نظراتتون در مورد کتاب اختصاص بدهید. بعد از چند ماه که به این دفتر گزارش همه کتاب های خوبی که مطالعه کرده اید رجوع میکنید، خیلی لذت بخش خواهد بود!
  • به دست دوم فروشی های سر بزنید. یکی از بهترین مکان هایی که دوست دارم بروم، کتاب فروشی هایی است که میتونم کتاب های قدیمی ام رو ببرم و برای خرید کتاب های دست دوم تخفیف زیادی بگیرم. اینطوری با پرداخت فقط چند دلار، کلی کتاب می تونم بخرم و با اینکه خیلی مطالعه میکنم، هزینه کتاب برای من زیاد نیست. از یک طرف هم خیلی جالبه که کتاب هایی رو که سایر افراد به اونجا میاورند رو ببینم. همیشه یه سر به این فروشگاه ها بزنید.
  • یک روز را برای کتابخانه اختصاص دهید. حتی ارزان تر از خرید کتاب های دست دوم، رفتن به کتابخانه است. این رو یک عادت هفتگی برای خودتون قرار بدهید.
  • کتاب های جالب و جذاب بخوانید. کتاب هایی رو پیدا کنید که نگاهتون رو جذب می کنند و نمی تونید زمین بگذاریدشون، حتی اگه شاهکار های ادبی هم نباشند. این کار باعث میشه که شما رو تشویق به مطالعه کنه و هدف ما هم همینه. بعد از اینکه به مطالعه عادت کردید، میتونید به کتاب های مشکل تر بپردازید. اما فعلا با کتاب های جالب و لذت بخش شروع کنید. چند تا از نویسنده های این چنینی عبارت اند از: Stephen King, John Grisham, Tom Clancy, Robert Ludlum, Nora Roberts, Sue Grafton, Dan Brown و غیره. این نویسنده های معروف، به یک دلیلی معروف هستند و اون هم اینه که داستان های خیلی خوبی می نویسند. نویسنده های دیگه ای که ممکنه خوشتون بایند این ها هستند: Vonnegut, William Gibson, Douglas Adams, Nick Hornby, Trevanian, Ann Patchett, Terry Pratchett, Terry McMillan, F. Scott Fitzgerald
  • مطالعه را لذت بخش کنید. زمان مطالعه را زمان مورد علاقه خود کنید. هنگام مطالعه یک فنجان چای یا قهوه اعلا و یا یک خوردنی خوب دیگر میل کنید. از یک صندلی راحتی استفاده کنید و موقع طلوع یا غروب آفتاب و یا کنار ساحل مطالعه کنید.
  • بلاگ نویسی کنید. یکی از بهترین راه ها برای ایجاد یک عادت این است که آن را در بلاگ خود قرار دهید. اول اینکه رایگان است و دیگر اینکه از خانواده و دوستان خود بخواهید که به بلاگ شما سر بزنند و کتاب معرفی کنند و در مورد کتاب هایی که در حال خواندن هستید، نظر بدهند. این شما رو برای رسیدن به اهدافتون متعهد میکند.
  • یک هدف بزرگ تعیین کنید. به خود بگویید که می خواهید امسال ۵۰ کتاب بخوانید و برای رسیدن به این هدف متعهد شوید. فقط خودتون رو مطمئن کنید که دارید لذت می برید، عجله نکنید.
  • یک ساعت یا یک روز مطالعه داشته باشید. اگه شما عصر ها تلویزیون را خاموش می کنید، می تونید یک ساعت مشخص (مثلا یک ساعت بعد از صرف شام) رو برای مطالعه اختصاص بدهید که شما و شاید هم تمام اعضای خانواده مشغول مطالعه شوند. می تونید هم در هفته یک روز کامل رو برای مطالعه انتخاب کنید. خیلی لذت بخش خواهد بود!

منبع: LifeHacker ترجمه: پونز!
شما هم پیشنهادی دارید که به لیست اضافه کنید؟ کتاب های مورد علاقه شما کدام هستند؟ می تونید در قسمت نظرات با بقیه تبادل نظر کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 20:0  توسط بانی | 

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند...
آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کردّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّه است؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: "بله او خلق کرد"
استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"
استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را
خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست

, خدا نیز شیطان است"


شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد
 

. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته"
شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند
مرد جوان گفت: "در واقع
آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم  در حقیقت نبودن گرماست. 

 هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد.

 و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. 

صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند.

  سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."

شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. 

 نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان.  

در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد.

اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید.  یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند

و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟

  تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟  

تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟ "
استاد زیاد مطمئن نبود.

پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم.او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی

 بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد

وجود دارد.اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."
و آن شاگرد پاسخ داد: " شیطان وجود ندارد
آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست.

درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد . 

خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند.

 مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید  و تاریکی که در نبود نور می آید .

نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 8:25  توسط بانی | 
   .     مردان آفريننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان .

رومن رولان


2.     جريان زندگی چيزی جز مبارزه ميان عاطفه وعقل نيست .

مارک تواين


3.     آزادی متعلق به يک نفر نيست ، مال همه است .

اسپنسر


4.     هر کس مرتکب اشتباهی شده ، اکتشافی هم نکرده است .

گاليله


5.     با ديگران آنگونه رفتار کن که ميخواهی با تو رفتار شود .

براون


6.  نياسائيد ، زندگی در گذر است . برويد و دليری کنيد ، پيش از آنکه بميريد ، چيزی نيرومند و متعالی از خود بجای گذاريد ، تا بر زمان غالب شويد .

گوته


7.     عشق ما را می کشد تا دوباره حياتمان بخشد .

؟


8.     لبخند، حتی زمانيکه بر لبان يک مرده می نشيند ، بازهم  زيباست .

کريستيان بوبن


9.     نامه ، خاص ترين ياد بودی است که شخص از خود بجا می گذارد .

؟


10. نيکی و سود خويش را در زيان ديگران مخواه .

زرتشت


11.  من آينده را دوست دارم چون بقيه عمرم را بايد در آن بگذرانم .

کترينگ


12.  برای آنکه عمر طولانی باشد ، بايد آهسته زندگی کنيم .

سيسرون


13. به گونه ای زندگی کنيد که وقتی فرزندانتان به ياد عدالت ، صداقت و مهربانی می افتند ، شما در نظرشان تداعی شويد .

جکسون براون


14. هرکس بايد روزانه يک آواز بشنود ، يک شعر خوب بخواند و در صورت امکان چند کلمه حرف منطقی بزند .

گوته

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 8:21  توسط بانی | 
 

پسر کوچکی برای مادربزرگش توضیح می دهد که چگونه همه چیز ایراد دارد:مدرسه، خانواده، دوستان و ...

مادر بزرگ که مشغول پختن کیک است، از پسر کوچولو می پرسد که کیک دوست دارد؟ و پاسخ پسر کوچولو البته مثبت است.

- روغن چطور؟

- نه!

- و حالا دو تا تخم مرغ.

- نه مادر بزرگ!

- آدر چی؟ از آرد خوشت می آید؟ جوش شیرین چطور؟

- نه مادر بزرگ! حالم از همه شان به هم می خورد.

- بله، همه این چیزها به تنهایی بد به نظر می رسند. اما وقتی به درستی با هم مخلوط شوند، یک کیک خوشمزه درست می شود. خداوند هم به همین ترتیب عمل می کند. خیلی از اوقات تعجب می کنیم که چرا خداوند باید بگذارد ما چنین دوران سختی را بگذرانیم. اما او می داند که وقتی همه این سختی ها را به درستی در کنار هم قرار دهد، نتیجه همیشه خوب است. ما تنها باید به او اعتماد کنیم، در نهایت همه این پیشامدها با هم به یک نتیجه فوق العاده می رسند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 8:16  توسط بانی | 

Paradox of Our Times
مغايرتهاي زمان ما

Today we have bigger houses and smaller families; more conveniences, but less time
ما امروزه خانه هاي بزرگتر اما خانواده هاي کوچکتر داريم؛ راحتي بيشتر اما زمان کمتر

we have more degrees, but less common sense; more knowledge, but less judgment
مدارک تحصيلي بالاتر اما درک عمومي پايين تر ؛ آگاهي بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم

We have more experts, but more problems; more medicine, but less wellness
متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهاي بيشتر اما سلامتي کمتر

We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too often, and pray too seldom
بدون ملاحظه ايام را مي گذرانيم، خيلي کم مي خنديم، خيلي تند رانندگي مي کنيم، خيلي زود عصباني مي شويم، تا ديروقت بيدار مي مانيم، خيلي خسته از خواب برمي خيزيم، خيلي کم مطالعه مي کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه مي کنيم و خيلي بندرت دعا مي کنيم

We have multiplied our possessions, but reduced our values. We talk too much, love too little and lie too often
چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلي زياد صحبت مي کنيم، به اندازه کافي دوست نمي داريم و خيلي زياد دروغ مي گوييم

We‘ve learned how to make a living, but not a life; we’ve added years to life, not life to years
زندگي ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگي کردن را ؛ تنها به زندگي سالهاي عمر را افزوده ايم و نه زندگي را به سالهاي عمرمان

We have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints
ما ساختمانهاي بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه هاي پهن تر اما ديدگاه هاي باريکتر

We spend more, but have less; we buy more, but enjoy it less
بيشتر خرج مي کنيم اما کمتر داريم، بيشتر مي خريم اما کمتر لذت مي بريم

We've been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor
ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم براي ملاقات همسايه جديدمان از يک سوي خيابان به آن سو برويم

We've conquered outer space, but not inner space. We've split the atom, but not our prejudice
فضا بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را

we write more, but learn less; plan more, but accomplish less
بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام مي رسانيم

We've learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but lower morals
عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهاي بالاتري داريم اما اصول اخلاقي پايين تر

We build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication. We are long on quantity, but short on quality
کامپيوترهاي بيشتري مي سازيم تا اطلاعات بيشتري نگهداري کنيم، تا رونوشت هاي بيشتري توليد کنيم، اما ارتباطات کمتري داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتري داريم

These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and short character; steep profits and shallow relationships
اکنون زمان غذاهاي آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت هاي پست، سودهاي کلان اما روابط سطحي

More leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes
فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذاي بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايي اما خانواده هاي از هم پاشيده

That’s why I propose, that as of today, you do not keep anything for a special occasion, because every day that you live is a special occasion
بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را براي موقعيتهاي خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگي يک موقعيت خاص است

Search for knowledge, read more, sit on your front porch and admire the view without paying attention to your needs
در جستجو دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهي به نيازهايتان داشته باشيد

Spend more time with your family and friends, eat your favorite foods, and visit the places you love
زمان بيشتري را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذاي مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايي را که دوست داريد ببينيد

Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival
زندگي فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره اي ازلحظه هاي لذتبخش است

Use your crystal goblets. Do not save your best perfume, and use it every time you feel you want it
از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را براي روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد

Remove from your vocabulary phrases like “one of these days” and “someday”. Let’s write that letter we thought of writing “one of these days”
عباراتي مانند ”يکي از اين روزها“ و ”روزي“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه اي را که قصد داشتيم ”يکي از اين روزها“ بنويسيم همين امروز بنويسيم

Let’s tell our families and friends how much we love them. Do not delay anything that adds laughter and joy to your life
بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزي را که مي تواند به خنده و شادي شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد

Every day, every hour, and every minute is special. And you don’t know if it will be your last
هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي تواند آخرين لحظه باشد

If you’re too busy to take the time to send this message to someone you love, and you tell yourself you will send it “one of these days “. Just think…”One of these days “, you may not be here to send it !
اگر شما آنقدر گرفتاريد که وقت نداريد اين پيغام را براي کسانيکه دوست داريد بفرستيد، و به خودتان مي گوييد که ”يکي از اين روزها“ آنرا خواهم فرستاد، فقط فکر کنيد ... ”يکي از اين روزها“ ممکن است شما اينجا نباشيد که آنرا بفرستيد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 7:39  توسط بانی | 


  

روزی روزگاری پسرك فقيری زندگی می كرد كه برای گذران زندگی و تامين مخارج تحصيلش دستفروشی می كرد.از اين خانه به آن خانه می رفت تا شايد بتواند پولی بدست آورد.روزی متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتی برايش باقيمانده است و اين درحالی بود كه شديداً احساس گرسنگی می كرد.تصميم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا كند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد.دختر جوان و زيبائی در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيبای دختر دستپاچه شد و بجای غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد.
  دختر كه متوجه گرسنگی شديد پسرك شده بود بجای آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد.پسر با تمانينه و آهستگی شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزی نبايد بپردازی.مادر به ما آموخته كه نيكی ما به ازائی ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاری می كنم»
سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلی از درمان بيماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستانی مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند.
دكتر هوارد كلی ، جهت بررسی وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجيبی در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكی اش را بر تن كرد و برای ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولانی عليه بيماری ، پيروزی ازآن دكتر كلی گرديد.
آخرين روز بستری شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزی نوشت.آنرا درون پاكتی گذاشت و برای زن ارسال نمود.
زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزی توجه اش را جلب كرد.چند كلمه ای روی قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:
                 «بهای اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده

اثر:؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 7:27  توسط بانی | 

 

 

مردی، دیر وقت، خسته و عصبانی، از سر کار به خانه بازگشت. دم در پسر پنج ساله اش را دید که در انتظار او بود.

- بابا! یک سوال از شما بپرسم؟

- بله حتما. چه سوالی؟

- بابا، شما برای هر ساعت کار، چقدر پول می گیرید؟

مرد با عصبانیت پاسخ داد:" این به تو ارتباطی ندارد. چرا چنین سوالی می کنی؟"

- فقط می خواهم بدانم. بگویید برای هر ساعت کار، چقدر پول می گیرید؟

- اگر باید بدانی خوب می گویم، 20 دلار.

پسر کوچک در حالی که سرش پایین بود، آه کشید. سپس به مرد نگاه کرد و گفت:" می شود لطفا 10 دلار به من قرض بدهید؟"

مرد بیشتر عصبانی شد و گفت:" اگر دلیلت برای پرسیدن این سوال، فقط این بود که پولی برای خریدن یک اسباب بازی مزخرف از من بگیری، سریع به اتاقت برو، فکر کن و ببین که چرا اینقدر خود خواه هستی. من هر روز، سخت کار می کنم و برای چنین رفتارهای کودکانه ای وقت ندارم."

پسر کوچک، آرام به اتاقش رفت و در را بست.

مرد نشست و باز هم عصبانی تر شد:" چطور به خودش اجازه می دهد برای گرفتن پول از من چنین سوالی بپرسد؟" بعد از حدود یک ساعت مرد آرام تر شد و فکر کرد که شاید با پسر کوچکش خیلی تند و خشن رفتار کرده است. شاید واقعا چیزی بوده که او برای خریدش به 10 دلار نیاز داشته است. به خصوص اینکه خیلی کم پیش می آمد پسرک از پدرش در خواست پول کند.

مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد.

- خواب هستی پسرم؟

- نه پدر، بیدارم.

- فکر کردم شاید با تو خشن رفتار کرده ام. امروز کارم سخت و طولانی بود و همه ناراحتی هایم را سر تو خالی کردم. بیا، این 10 دلاری که خواسته بودی.

پسر کوچولو نشست، خندید و فریاد زد:" متشکرم بابا" بعد دستش را زیر بالشش برد و چند اسکناس مچاله شده در آورد.

مرد وقتی دید پسر کوچولو خودش هم پول داشته است، دوباره عصبانی شد و غرولند کنان گفت:" با اینکه خودت پول داشتی، چرا باز هم پول خواستی؟"

پسر کوچولو پاسخ داد:" برای اینکه پولم کافی نبود، ولی الان هست. حالا من 20 دلار  دارم. می توانم یک ساعت از کار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بیایید؟ دوست دارم با شما شام بخورم...."

 

 

دوستای خوبم یه کم به مطلبی که خوندید فکر کنید.......

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 7:12  توسط بانی | 

 جنگ جهاني سوم شبي جورج بوش و توني بلر به بار رفته بودند و سرگرم گفتگو بودند. يک نفر کنارشان نشست و پرسيد که دارند راجع به چه موضوعي حرف مي زنند. جورج بوش گفت:« ما داريم جنگ جهاني سوم را طراحي مي کنيم و قصدداريم پانزده ميليون مسلمان و يک دندانپزشک را بکشيم» مرد پرسيد:« براي چي مي خواهيد يک دندانپزشک را بکشيد؟» جورج بوش روي شانه بلر زد و گفت:« ديدي گفتم هيچکس راجع به کشتن پانزده ميليون مسلمان سوال نخواهد کرد
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 7:2  توسط بانی | 
                                         يک email از طرف خدا ...
 
 
 امروز صبح که از خواب بيدار شدي،نگاهت مي کردم؛و اميدوار بودم که با من حرف بزني،حتي براي چند
 کلمه،نظرم را بپرسي يا براي اتفاق
خوبي که ديروز در زندگي ات افتاد،از من تشکر کني.اما متوجه شدم که خيلي مشغولي،مشغول انتخاب
 لباسي که مي خواستي بپوشي.
وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که
 بايستي و به من بگويي:سلام؛اما
تو خيلي مشغول بودي.يک بار مجبور شدي منتظر بشوي و براي مدت يک ربع کاري نداشتي جز آنکه روي يک
 صندلي بنشيني. بعد ديدمت
که از جا پريدي.خيال کردم مي خواهي با من صحبت کني؛اما به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت
 تلفن کردي تا از آخرين شايعات
ا خبر شوي. تمام روز با صبوري منتظر بودم.با اونهمه کارهاي مختلف گمان مي کنم که اصلاً وقت نداشتي با
 من حرف بزني.متوجه شدم
قبل از نهار هي دور و برت را نگاه مي کني،شايد چون خجالت مي کشيدي که با من حرف بزني،سرت را به
 سوي من خم نکردي. تو به
خانه رفتي و به نظر مي رسيد که هنوز خيلي کارها براي انجام دادن داري.بعد از انجام دادن چند کار،تلويزيون
 را روشن کردي.نمي دانم
تلويزيون را دوست داري يا نه؟ در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند و تو هر روز مدت زيادي از روزت را جلوي
 آن مي گذراني؛ در حالي که
درباره هيچ چيز فکر نمي کني و فقط از برنامه هايش لذت مي بري...باز هم صبورانه انتظارت را کشيدم و تو
 در حالي که تلويزيون را نگاه
مي کردي،شام خوردي؛ و باز هم با من صحبت نکردي. موقع خواب...،فکر مي کنم خيلي خسته بودي. بعد از
 آن که به اعضاي خوانواده ات
شب به خير گفتي ، به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي.اشکالي ندارد.احتمالاً متوجه نشدي که من
 هميشه در کنارت و براي کمک به
تو آماده ام. من صبورم،بيش از آنچه تو فکرش را مي کني.حتي دلم مي خواهد يادت بدهم که تو چطور با
 ديگران صبور باشي.من آنقدر دوستت
دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر يک سر تکان دادن،دعا،فکر،يا گوشه اي از قلبت که متشکر باشد.
 خيلي سخت است که يک مکالمه
يک طرفه داشته باشي.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به اميد آنکه شايد امروز
 کمي هم به من وقت بدهي.
آيا وقت داري که اين را براي کس ديگري هم بفرستي؟ اگر نه،عيبي ندارد،مي فهمم و هنوز هم دوستت
 دارم. روز خوبي داشته باشي...
 از طرف...دوست و دوستدارت:خدا
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 6:58  توسط بانی | 
قسمتی از سخنان زیبا و ماندگار جبران خلیل جبران شاعر ، نقاش، نویسنده و متفکر لبنانی که در عمر کوتاه 48 ساله ( 1883 تا 1931 ) خویش راز های بسیاری را با آینده گان در میان گذاشت باز گویم و بدین شکل یادش را گرامی دارم.

 

1-
چون عشق اشارت فرماید، قدم به راه نهید،
گرچه دشوارست و بی زنهار این طریق .
و چون بر شما بال گشاید ، سر فرود آورید به تسلیم،
اگر شمشیری نهفته در این بال ، جراحت زخمی بر جانتان زند.

2-
چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است،
 شایسته تر آن که گفته آید : من در قلب خداوندم.

3-
تعبیر جبران خلیل جبران از زنا شویی:
در کنار هم بایستید ، نه بسیار نزدیک،
که پایه های حایل معبد ، به جدایی استوارند،
و بلوط و سرو در سایه ی هم سر به آسمان نکشند.
 
4-
نصیحت  جبران خلیل جبران به زوج های جوان :
جام یکدیگر پر کنید ، لکن از یک جام ننوشید .
از نان خود به هم ارزانی دارید ، اما هر دو از یک نان تناول نکنید .

5-
نصیحت  جبران خلیل جبران به زوج های جوان به هنگام شادی :
و همگام نغنمه ساز کنید و پای بکوبید و شادمان باشید ، اما امان دهید که هر یک در حریم خلوت خویش آسوده باشد و تنها .
چون تارهای عود که تنهایند هر کدام ، اما به کار یک ترانه ی واحد در ارتعاش.

6-
این کودکان فرزندان شما نی اند،
آنان پسران و دختران اشتیاق حیاتند و هم از برای او .
از شما گذر کنند و به دنیا سفر کنند ، لیکن از شما نیایند . همراهی تان کنند ، اما از شما نباشند.
به آنان عشق خود توانید داد، اما اندیشه تان را هرگز ، که ایشان را افکاری دیگر به سر است ، تفکراتی از آن خویشتن.

7-
شما چون کمانید که فرزندتان  همچون پیکان هایی سرشار زندگی از آن رها شوند و به پیش روند.
و تیرانداز ، نشانه را در طریقت بی انتها نظاره کند و به نیروی او اندامتان خمیده شود ، که تیرش تیز بپرد و در  دوردست نشیند.
پس شادمان می بایدتان خمیدن در دستهای کماندار،
چون او هم شفیق تیرست که می رود ؛ و هم رفیق کمان که می ماند.

8-
دهش (بخشش )، آنگاه که از ثروت است و از مکنت ، هر چه بسیار ، باز اندک باشد ، که واقعیت بخشش ، ایثار از خویشتن است.

9-
سخاوت ، زیباست آن زمان که دست نیازی به سویتان گشوده آید ، اما زیباترآن ایثار که نیازمند طلب نباشد و از افق های تفحص و ادراک برآید .
و گشاده دستان را تجسس نیازمندان چه بسا دلپذیر تر از بخشایش محض.

10-
و کدامین ثروت است که محفوظ بدارید تا ابد؟
آنچه امروز شما راست ، یک روز به دیگری سپرده شود.
پس امروز به دست خویش عطا کنید ، باشد که شهد گوارای سخاوت ، نصیب شما گردد ، نه مرده ریگی وارثانتان.

11-
حیات درختان در بخشش میوه است. آنها می بخشند تا زنده بمانند ، زیرا اگر باری ندهند خود را به تباهی و نابودی کشانده اند.

12-
و تو کیستی؟ تو که باید آدمیان سینه های خویش را در مقابلت بشکافند و پرده حیا و آزرم و عزت نفس خود را پاره کنند تا تو آنها را به عطای خود سزاور بینی و به جود و کرم خود لایق؟
پس ، نخست بنگر تا ببینی آیا ارزش و لیاقت آن را داری که وسیله ای برای بخشش باشی ؟
آیا شایسته ای تا بخشایشگر باشی؟
زیرا فقط حقیقت زندگی است که می تواند در حق زندگی عطا کند، و تو که این همه به عطای خود می بالی فراموش کرده ای که تنها گواه انتقال عطا از موجودی به موجود دیگر بوده ای!.

13-
وقتی حیوانمی را ذبح می کنی ، در دل خود به قربانی بگو:
نیروی که فرمان کشتن تو را به من داد ، نیرویی است که بزودی مرا از پای در خواهد آورد و هنگامی که لحظه موعد من فرا رسد ، من نیز همانند تو خواهم سوخت ، زیرا قانونی که تو را در مقابل من تسلیم کرده است بزودی مرا به دستی قوی تر خواهد سپرد.
خون تو و خون من عصاره ای است که از روز ازل برای رویاندن درخت آسمانی (در آن سویی طبیعت ) آماده شده است.

14-
هنگامی که سیبی را با دندانهای خود له می کنی در قلب خویش به آن بگو :
دانه ها و ذرات تو در کالبد من به زندگی ادامه خواهند داد.
شکوفه هایی که باید از دانه هایی تو سر زند ، فردا در قلب من شکوفا می شود .
عطر دل انگیز تو ، توام با نفسهای گرم من به عالم بالا صعود خواهد کرد ، و من و تو در تمام فصلها شاد و خرم خواهیم بود.

15-
اگر کار و کوشش با محبت توام نباشد پوچ و بی ثمر است ، زیرا اگر شما با محبت به تلاش برخیزید ، می توانید  ارواح خویش را با یکدیگر گره بزنید و آنگاه همه شما با خدای بزرگ پیوند خورده اید.

16-
شما را اگر توان نباشد که کار خود به عشق در آمیزید و پیوسته بار وظیفه ای را بی رغبت به دوش می کشید ، زنهار دست از کار بشویید و بر آستان معبدی نشینید و از آنان که به شادی ، تلاش کنند صدقه بستانید.
زیرا آنکه بی میل ، خمیری در تنور نهد ، نان تلخی واستاند که انسان را تنها نیمه سیر کند،
و آنکه انگور به اکراه فشارد ، شراب را عساره ای مسموم سازد ،
و آنکه حتی به زیبایی آواز فرشتگان نغمه ساز کند ، چون به آواز خویش عشق نمی ورزد ، تنها می تواند گوش انسانی را بر صدای روز و نجوای شب ببندد.

17-
کار تجسم عشق است.

18-
به معیار دل ، شادمانی ، چهره ی بی نقاب اندوه است و آوای خنده از همان چاه بر شود که بسیاری ایام ، لبریز اشک می باشد.

19-
اندوه و نشاط همواره دوشادوش هم سفر کنند و در آن هنگام که یکی بر سفره ی شما نشسته است ، دیگری در رختخوابتان آرمیده باشد.شما پیوسته چون ترازویید بی تکلیف در میانه اندوه و نشاط . 

20-
کسی که کشته می شود ، در جریان قتل خود سهمی دارد و نمی تواند از آن تبرئه شود . آن که چیزی از وی به سرقت می رود نمی تواند از سرزنش برکنار باشد. انسان نیکوکار هرگز نمی تواند خود را از اعمال تبهکاران تبرئه کند ، و انسان پاک نمی تواند از آلودگی و ناپاکی تبهکاران در امان باشد . چه بسا که انسان مجرم ، خود قربانی کسی است که جرم و جنایت را در حق او انجام داده.

21-
شما می توانید بانگ طبل را مهار کنید و سیمهای گیتار را باز کنید ، ولی کدامیک از فرزندان آدم خواهد توانست چکاوک را در آسمان از نوا باز دارد؟

.......................
امیر همدانی

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386ساعت 22:3  توسط بانی | 
جبران خلیل جبران یکی از بزرگترین رمانتیک های عرب است که در ایران از شهرت ویژه ای برخوردار است دارد.او در لبنان زاده شد و به جهت فقربا خانواده اش به بوستن آمریکا مهاجرت کرد. در آن سالها بسیاری از عربها به آمریکا رفتند. جبران انگلیسی را نیکو فرا گرفته بود و به طوریکه در نگارش به این زبان توانا بود. به همین جهت به لبنان برگشت تا عربیتش را کامل کند. او به نقاشی علاقه شدیدی داشت و نزد نقاش بزرگ معاصر "رودن" مدتی در پاریس شاگردی کرد. جنگ جهانی اول ومصائب آن همچنین فقر و عدم موفقیت کتابهایش که به عربی نوشته شده بود او را ناراحت کرد به طوری که نخست انجمن" الرابطة القلمیه" را تأسیس کرد و سپس نویسندگی به انگلیسی راآغاز نمود.

جبران در نیویورک درگذشت و در شهر زادگاهش "بشری" در لبنان مدفون گردید.

این هنرمند ابعاد مختلفی از شخصیت خودش را در آثارش بروز داده است.گاهی اندیشه هایی کاملاْ فلسفی ارائه میدهد گاهی احساسات تند و تخیلی برکاغذ می آورد و زمانی از ادراک عمیق و احساسات رئالیستی خود ما را با خبر می سازد. گاهی با رمز و حکمت و موعظه با مردم سخن میگوید در همه این موارد یک نکته در اندیشه او روشن است که میگوید :

" باید دوباره به ارزش گذاری امور جامعه همت گماشت و بسیاری از ارزشهای دروغین جامعه را عوض کرد."

" برگرفته از مجله ادبستان (۳۱) ...دکتر عبدالحسین فرزاد"

..................................................

امیدوارم این مقدمه کوتاه برای معرفی اولیه شاعر و نویسنده و نقاش بزرگی مثل  جبران کافی باشه چون آثارش یکی از پایه های ثابت مطالب این وبلاگه

توصیه میکنم کتاب " پیامبر"ش را با ترجمه دکتر الهی قمشه ای حتماْ بخوانید

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386ساعت 11:59  توسط بانی | 
بنام خدا

امروز روز تولد این وبلاگه

همزمان با تولد خیلیا  که امیدوارم تولدشون مبارک باشه

در مورد این وبلاگ بعداْ بیشتر توضیح میدم

و پیشاپیش اونو تقدیم میکنم به همه اوناییکه خیلی دوستشون دارم واونایی که دوستشون دارم و اوناییکه دوستشون خواهم داشت ( خیلی سخت شد؟)

بااین امید که شما یکی از اونا باشید

... آری آغاز دوست داشتن است

 گرچه پایان ره نا پیداست

من دگر به پایان نیاندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 تیر1386ساعت 17:59  توسط بانی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ابراهیم بانی
..........................

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته. شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : دیگر تمام شد.دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود.زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ


پیوندهای روزانه
عجایب
مجله شعر نو
پارس قرآن
دیوان العرب
موقع منوعات
نزار قبانی4
نزار قبانی3
الادب.. للشعرا العرب
نزار قبانی2
نزار قبانی1
سایت عکس مشرقی
آوای آزاد .. شاعران ایران
اثر
انجمن سایه
گنجور..دیوان شعرا
جریده النهار
لغتنامه آنلاین.قرآن.دیوان شعر
ری را .. کتابخانه آزاد فارسی + قرآن
لسان العرب
جهه الشعر
دیکشنری آنلاین
لغتنامه دهخدا
ترجمه متن به انگلیسی
فرهنگ لغت
درج تصویر
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
آرشیو موضوعی
بانیات
نزاریات
ساهریات
جبرانیات
متفرقه
وجدانیات
معرفی کتاب.. وبلاگ .. دوست
پیوندها
هیبا
ماجده
اللیل
اهوازیان
فی الپرانتز
شکوفه
محمدمهدی
باغ ادب
شعر رامشیر
همیشه راهی هست
سیاه مشق کودکانه
کتاب تبعید
تقبل الله
وقتی که خواب کم می آورم
پشت خواب سبز دلان
پردیس
بغداد
جورابهای وصله دار
تولد
ماهیچ ما نگاه
خیال
بانوی سپیده دم
لبنان
بهار نیلی
پرواز بسوی پروردگار
طبیعت در قاب تصویر
تصویرسازی های من
ترانه های مستانه
احساس شیشه ای
قسمت کن چشمهایت را با سرنوشت
مهر سپهر
بانوی مرداد48
کنج خیال
شقیقه های باران
پابرهنه تا ماه
الفبا
رهاتر از گیسوان شالیزاران
ناتر/وبلاگ محمدزمان
وارش
بی صدا می شکنم
قطره های آبی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM